کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد :

کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد :
خاطره خشکیه . . .
خاطره خشکیه . . .

آنوقت همه ی خاطراتم را

همان هایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارند را
میریختم تو کیسه
و میدادم به او
و میرفت ردِ کارش !

همان خاطراتی که عوض کردنشان با نیم سیر نمک هم غنیمت است
نمکی که بتوانم هر روز رویِ زخمهایم بریزم
تا دردشان را از دست ندهند
زخمهایی که نبایند فراموش شوند
همان زخم هایی که خاطراتم به جانم گذاشتند..!!
دیدگاه ها (۹)

گاهی فکر می کنماز بسبی تو با تو زندگی کرده اماز بستو را تنها...

زن ها قلب خانه اند .. زن ها اگر شاد باشند قلب خانه می تپد .....

نمیدانی تنهایی من چقدر بزرگ استحتی اگر هزار سیب از دستهایم ب...

.بغلت گریه ی خاموش چه حالی داردغزل و بوسه و آغوش چه حالی دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط