سناریو شوتو
سناریو شوتو
بسم الله الرحمن الرحیم
ات و شوتو ی بار بچگی هم رو تو خیابون دیده بودن که الان براتون با ی فلشبک زیبا تعریفش میکنم.
ا.ت با مامانش رفته بود بیرون تا زرشک بگیره و شب باهاش زرشک پلو درست کنن.
شوتو و مامانش هم تو مغازه بودن.
ا.ت هم که دید ی بچه اونور ایستاده رفت باهاش حرف بزنه.
ا.ت: سلام شما اومدین چی بخرین ؟
شوتو : اممم .... سلام، من شوتو هستم و اومدیم اینجا خامه قنادی بخریم مامانم بستنیش کنه.
ا.ت: ما هم اومدیم زرشششک بخریم.
شوتو: آها... خب نوش جونت.
ا.ت: من که نمیتونم بخورم، من دندون ندارم!
شوتو: مگه چند سالته ؟
ا.ت : ۵ ماهمه.
شوتو: ........ من ۳ سالمه.
ا.ت: باشه ما بریم دیگه.
شوتو: خدافظ
شوتو زیر لب: بچه ۵ ماهه چه خوش سر زبونه.
پایان فلشبک.
روز امتحان UAقبل امتحان:
ا.ت: اِاِاِ من اینو میشناسم! آهااااااااای آقاهه! من میشناسمت.
شوتو: بله.
ا.ت: تو منو نمیشناسی؟
شوتو: چرا تو همون بی دندونه ای.
ا.ت: آره... نگاهههههه قراره هم کلاسی بشیم!
شوتو: تو مگه الان راهنمایی نیستی؟
ا.ت: نه بابا سه سال رو همزمان جهشی خوندم.
شوتو: انقدر باهوشی؟
ا.ت: نه بابا هر سه تا رو تقلب کردم.
شوتو: آفرین بچه درسخون.
ا.ت خواهش.
شوتو: حالا کوست چیه؟
ا.ت: من میتونم...... کنم.
شوتو: که چیکار میکنه؟
باکوگو: هیچی. مردمو علاف میکنه.
ا.ت: سوال خوبی پرسیدی شوتو جان، من میتونم دهن اون خار پشت رو مستراب کنم.
باکوگو: چی گفتی نفله؟
ا.ت:هیچی بابا ولش.
ا.ت: راستی زخم جدید داری ؟
شوتو: آره ... داستانش طولانیه ولی نمیخوام راجبش حرف بزنم.
ا.ت: اوکی.
شوتو: این همه مقدمه چینی کردم تا تو فقط بگی اوکی ؟
ا.ت : آره دیگه.
بسم الله الرحمن الرحیم
ات و شوتو ی بار بچگی هم رو تو خیابون دیده بودن که الان براتون با ی فلشبک زیبا تعریفش میکنم.
ا.ت با مامانش رفته بود بیرون تا زرشک بگیره و شب باهاش زرشک پلو درست کنن.
شوتو و مامانش هم تو مغازه بودن.
ا.ت هم که دید ی بچه اونور ایستاده رفت باهاش حرف بزنه.
ا.ت: سلام شما اومدین چی بخرین ؟
شوتو : اممم .... سلام، من شوتو هستم و اومدیم اینجا خامه قنادی بخریم مامانم بستنیش کنه.
ا.ت: ما هم اومدیم زرشششک بخریم.
شوتو: آها... خب نوش جونت.
ا.ت: من که نمیتونم بخورم، من دندون ندارم!
شوتو: مگه چند سالته ؟
ا.ت : ۵ ماهمه.
شوتو: ........ من ۳ سالمه.
ا.ت: باشه ما بریم دیگه.
شوتو: خدافظ
شوتو زیر لب: بچه ۵ ماهه چه خوش سر زبونه.
پایان فلشبک.
روز امتحان UAقبل امتحان:
ا.ت: اِاِاِ من اینو میشناسم! آهااااااااای آقاهه! من میشناسمت.
شوتو: بله.
ا.ت: تو منو نمیشناسی؟
شوتو: چرا تو همون بی دندونه ای.
ا.ت: آره... نگاهههههه قراره هم کلاسی بشیم!
شوتو: تو مگه الان راهنمایی نیستی؟
ا.ت: نه بابا سه سال رو همزمان جهشی خوندم.
شوتو: انقدر باهوشی؟
ا.ت: نه بابا هر سه تا رو تقلب کردم.
شوتو: آفرین بچه درسخون.
ا.ت خواهش.
شوتو: حالا کوست چیه؟
ا.ت: من میتونم...... کنم.
شوتو: که چیکار میکنه؟
باکوگو: هیچی. مردمو علاف میکنه.
ا.ت: سوال خوبی پرسیدی شوتو جان، من میتونم دهن اون خار پشت رو مستراب کنم.
باکوگو: چی گفتی نفله؟
ا.ت:هیچی بابا ولش.
ا.ت: راستی زخم جدید داری ؟
شوتو: آره ... داستانش طولانیه ولی نمیخوام راجبش حرف بزنم.
ا.ت: اوکی.
شوتو: این همه مقدمه چینی کردم تا تو فقط بگی اوکی ؟
ا.ت : آره دیگه.
- ۷۸
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط