رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۵۵
ارسلان: پس قبول داری که جذابم.
یا خداااا. این چطور شنید؟! ولی از اون جایی که خیلی پرو تشریف دارم. و اصلا نمیخوام اعترافم رو قبول کنم خودمو زدم به کوچه ی علی چب😏🤭
دیانا: مننننننننننننن؟!
ارسلان: بعلع. تووووووووووووو.
دیانا: اصلاااا.
ارسلان:خودت گفتی.
دیانا: من کی گفتم.
ارسلان:همین الان گفتی جذاب حرص دربیار.
دیانا: گوشات مشکل داره. من مثل اون هلوهای درورت نیستم که لودگی بلد باشم.
ارسلان: البته. ولی گفتی جذابم. حالا گردن نگیر
دیانا: گگگگگگ
داخل مراسـ🍷م:
ارسلان:
.........؟...........؟.........
پارت:۵۵
ارسلان: پس قبول داری که جذابم.
یا خداااا. این چطور شنید؟! ولی از اون جایی که خیلی پرو تشریف دارم. و اصلا نمیخوام اعترافم رو قبول کنم خودمو زدم به کوچه ی علی چب😏🤭
دیانا: مننننننننننننن؟!
ارسلان: بعلع. تووووووووووووو.
دیانا: اصلاااا.
ارسلان:خودت گفتی.
دیانا: من کی گفتم.
ارسلان:همین الان گفتی جذاب حرص دربیار.
دیانا: گوشات مشکل داره. من مثل اون هلوهای درورت نیستم که لودگی بلد باشم.
ارسلان: البته. ولی گفتی جذابم. حالا گردن نگیر
دیانا: گگگگگگ
داخل مراسـ🍷م:
ارسلان:
.........؟...........؟.........
- ۴.۶k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط