آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد!

آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد!
دیوانه سر قول و قرارم که نیامد

بیرون زدم از خانه به آوارگی شهر
خود را به نسیمی بسپارم که نیامد

شهری پُر صورت ولی از عاطفه خالی
این چهره و آن چهره،به کارم که نیامد

جز چتر چه آوار بریزم به سری که
بر خاک نیفتاد و به دارم که نیامد

تا صبح من و کوچه و دلشوره ی باران
می گفت، ببارم که ببارم که نیامد
دیدگاه ها (۷)

طاقت ندارم دست هایت دیگری را...هرکس برای تو ادای دلبری را......

آنکه میگوید دوستت میدارم،خنیاگر غمگینی استکه آوازش را از دست...

عزیز من!چه زیبا آمدی و و چه نمناک... دلها راآذین بستی به عشق...

خنده‌هایم را دوامی نیست وقتی نیستی...لحظه‌هایم را مرامی نیست...

پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط