بوسه آتش بر گونه رز
"بوسه آتش بر گونه رز"
part 4
جونگکوک میره میشینه رو صندلیش.
به تهیونگ نگاهی میندازه:
- بیا بشین از خودت بگو
تهیونگ میره جایی دور از جونگکوک میشینه. به جونگکوک نگاهی میندازه که نگاهش میکرد:
-چیزی ندارم که بخوام بگم
جونگکوک با اخم همیشگی تو چهرش بهش نگاه تیزی میندازه:
- تو چرا تو کارهای سلطنتی پدرت نیستی ؟
تهیونگ شونشو بالا میندازه:
-اخلاقم زیادی بچگونس لیاقتشو ندارم
- لیاقت ادمارو ادمای دیگه نمیتونن نشون بده یا حدش رو بگن این خودتی که باید لیاقتت و به بقیه نشون بدی.
جونگکوک پوزخندی میزنه و ادامه میده:
- از نظر من پدرت خودش شخصیتی نداره. به هر حال خودتو برای جشن ها آماده کن نمیخوام مشکلی پیش بیاد ، لباسات رو هم خودم انتخاب میکنم.
تهیونگ با شنیدن حرف های جونگکوک تکخنده ارومی میزنه ولی با حرف بعدی جونگکوک اخم کمرنگی میکنه:
- و چرا باید لباسای منو تو انتخاب کنی؟
جونگکوک با همون حالت جدیش جوابش رو میده:
- به این دلیل که من الان جفتتم و باید در شأن من باشی ، پس چی بپوشی چی نپوشی چی بخوری چی نخوری کجا بری یا نری همش رو من تصمیم میگرم! تا شب هم میریم خونه خودم.
تهیونگ اخمش پر رنگ تر میشه دست به سینه نگاهش رو به سمت چپ متمایل میکنه رایحش تند شده بود:
- و تو چرا بهم احترام نمیزاری؟
رایحه هاشون تو اتاق قاطی شده بود
بوی رز و اتیش..
جونگکوک اخمش غلیظ تر میشه بلند میشه میاد سمت تهیونگ ، دستشو زیر چونش میزاره و یکم سرشو میاره بالا :
- چرا باید بهت احترام بزارم ؟
تهیونگ فکشو قفل میکنه دستشو میاره بالا و محکم دست جونگکوک رو پس میزنه:
-هر چقدر که لازم باشه به تو احترام بزارم تو هم همونقدر باید بهم احترام بزاری جناب جئون!
با کمی خشم گفت و نگاه تیزشو که بین کَهرُبایی و آبی اقیانوسی میچرخید به جونگکوک میده.
دست جونگکوک رو که پس زد ، رگ های گردن جونگکوک برجسته شد. فکشو محکم روی هم فشار میده، اخم هاش غلیظتر از قبل شد. چند لحظه به تهیونگ خیره میمونه، همون نگاه سردی که خیلی ها ازش میترسن... ولی این بار، پشتش یه چیز دیگه هم بود.
-مواظب حرف زدنت باش تهیونگ. من جئون جونگکوکم... کسی که خیلیا واسه دیدن چشمام حاضرن سر خم کنن!
بعد از اتمام حرفش نفس عمیقی میکشه، رایحهی رز لعنتی تهیونگ هنوز توی هوای اتاق پخش بود، نمیتونست انکار کنه چه حس لذت بخشی بهش میداد. صداشو یکم پایین میاره، جدیتر از قبل لب باز میکنه:
-ولی...جالبه. تا حالا هیچکس جرئت نکرده جلوم اینجوری وایسه و برام زبون درازی کنه!
لبخند کمرنگی، بیشتر شبیه پوزخند، روی لباش میاد. با همون لحن مغرور ادامه میده:
-احتراممو نمیخوام به زور بگیری. یا ثابت میکنی لیاقتشی... یا له میشی زیر پاهام. انتخاب با خودته تهیونگ.
تهیونگ دندوناشو رو هم فشار میده...عصبی بود و مستقیم جونگکوک رو نگاه میکرد...به چشماش که خیلی نزدیکش بودن...کنترلشو میده دسته الفای درونش و چشماش کاملا آبی اقیانوسی میشن...آبی ای که همراه با ارامش فریبندگی خاصی هم داشت. با لبخند کمرنگی که بیشتر شبیه نیشخند بود رو لباش جا خوش کرده بود و رایحه رز بیشتر ازش ترشح شد:
-تو فکر میکنی برای من خیلی ترسناکی؟
با لحنی که توش خنده قاطی بود گفت.
جونگکوک نگاه از چشماش نمیگیرفت. اون چشم های فریبندهش بیشتر از حدی بود که بخواد نادیده بگیره، ولی اون جئون جونگکوکِ… و هیچوقت نمیذاره کسی اینو به ضعف تبدیل کنه.
نفس محکمی میکشه و دستشو جلو میبره، مچش رو محکم میگیره اما نه اونقدر که درد بکشه. فشارش اونقدر بود که بفهمه کی اینجا دست بالارو داره.
با لحنی اروم ولی پر اخطار شروع کرد به حرف زدن:
-ببین تهیونگ...من رهبر بعدیام. عادت ندارم کسی جلوی چشمم اینطور خط و نشون بکشه.
سرشو کمی خم میکنه، اونقدر نزدیک که رایحه تهیونگ مستقیم بهش بخوره. اخمش عمیقتر میشه اما نگاهش لحظهای ازش نمیکَنه:
-ولی یه چیزی هست… رایحهت، نگاهت… همهش داره منو وسوسه میکنه.
دستشو کمی بیشتر فشار میده، پوزخند نصفهای میزنه:
-این یعنی باید بیشتر حواسم بهت باشه. چون جفتی که زیادی مغرور باشه… یا رام میشه…یا میشکنه...گل رز!
لایک و فالو فراموش نشه :)💜
part 4
جونگکوک میره میشینه رو صندلیش.
به تهیونگ نگاهی میندازه:
- بیا بشین از خودت بگو
تهیونگ میره جایی دور از جونگکوک میشینه. به جونگکوک نگاهی میندازه که نگاهش میکرد:
-چیزی ندارم که بخوام بگم
جونگکوک با اخم همیشگی تو چهرش بهش نگاه تیزی میندازه:
- تو چرا تو کارهای سلطنتی پدرت نیستی ؟
تهیونگ شونشو بالا میندازه:
-اخلاقم زیادی بچگونس لیاقتشو ندارم
- لیاقت ادمارو ادمای دیگه نمیتونن نشون بده یا حدش رو بگن این خودتی که باید لیاقتت و به بقیه نشون بدی.
جونگکوک پوزخندی میزنه و ادامه میده:
- از نظر من پدرت خودش شخصیتی نداره. به هر حال خودتو برای جشن ها آماده کن نمیخوام مشکلی پیش بیاد ، لباسات رو هم خودم انتخاب میکنم.
تهیونگ با شنیدن حرف های جونگکوک تکخنده ارومی میزنه ولی با حرف بعدی جونگکوک اخم کمرنگی میکنه:
- و چرا باید لباسای منو تو انتخاب کنی؟
جونگکوک با همون حالت جدیش جوابش رو میده:
- به این دلیل که من الان جفتتم و باید در شأن من باشی ، پس چی بپوشی چی نپوشی چی بخوری چی نخوری کجا بری یا نری همش رو من تصمیم میگرم! تا شب هم میریم خونه خودم.
تهیونگ اخمش پر رنگ تر میشه دست به سینه نگاهش رو به سمت چپ متمایل میکنه رایحش تند شده بود:
- و تو چرا بهم احترام نمیزاری؟
رایحه هاشون تو اتاق قاطی شده بود
بوی رز و اتیش..
جونگکوک اخمش غلیظ تر میشه بلند میشه میاد سمت تهیونگ ، دستشو زیر چونش میزاره و یکم سرشو میاره بالا :
- چرا باید بهت احترام بزارم ؟
تهیونگ فکشو قفل میکنه دستشو میاره بالا و محکم دست جونگکوک رو پس میزنه:
-هر چقدر که لازم باشه به تو احترام بزارم تو هم همونقدر باید بهم احترام بزاری جناب جئون!
با کمی خشم گفت و نگاه تیزشو که بین کَهرُبایی و آبی اقیانوسی میچرخید به جونگکوک میده.
دست جونگکوک رو که پس زد ، رگ های گردن جونگکوک برجسته شد. فکشو محکم روی هم فشار میده، اخم هاش غلیظتر از قبل شد. چند لحظه به تهیونگ خیره میمونه، همون نگاه سردی که خیلی ها ازش میترسن... ولی این بار، پشتش یه چیز دیگه هم بود.
-مواظب حرف زدنت باش تهیونگ. من جئون جونگکوکم... کسی که خیلیا واسه دیدن چشمام حاضرن سر خم کنن!
بعد از اتمام حرفش نفس عمیقی میکشه، رایحهی رز لعنتی تهیونگ هنوز توی هوای اتاق پخش بود، نمیتونست انکار کنه چه حس لذت بخشی بهش میداد. صداشو یکم پایین میاره، جدیتر از قبل لب باز میکنه:
-ولی...جالبه. تا حالا هیچکس جرئت نکرده جلوم اینجوری وایسه و برام زبون درازی کنه!
لبخند کمرنگی، بیشتر شبیه پوزخند، روی لباش میاد. با همون لحن مغرور ادامه میده:
-احتراممو نمیخوام به زور بگیری. یا ثابت میکنی لیاقتشی... یا له میشی زیر پاهام. انتخاب با خودته تهیونگ.
تهیونگ دندوناشو رو هم فشار میده...عصبی بود و مستقیم جونگکوک رو نگاه میکرد...به چشماش که خیلی نزدیکش بودن...کنترلشو میده دسته الفای درونش و چشماش کاملا آبی اقیانوسی میشن...آبی ای که همراه با ارامش فریبندگی خاصی هم داشت. با لبخند کمرنگی که بیشتر شبیه نیشخند بود رو لباش جا خوش کرده بود و رایحه رز بیشتر ازش ترشح شد:
-تو فکر میکنی برای من خیلی ترسناکی؟
با لحنی که توش خنده قاطی بود گفت.
جونگکوک نگاه از چشماش نمیگیرفت. اون چشم های فریبندهش بیشتر از حدی بود که بخواد نادیده بگیره، ولی اون جئون جونگکوکِ… و هیچوقت نمیذاره کسی اینو به ضعف تبدیل کنه.
نفس محکمی میکشه و دستشو جلو میبره، مچش رو محکم میگیره اما نه اونقدر که درد بکشه. فشارش اونقدر بود که بفهمه کی اینجا دست بالارو داره.
با لحنی اروم ولی پر اخطار شروع کرد به حرف زدن:
-ببین تهیونگ...من رهبر بعدیام. عادت ندارم کسی جلوی چشمم اینطور خط و نشون بکشه.
سرشو کمی خم میکنه، اونقدر نزدیک که رایحه تهیونگ مستقیم بهش بخوره. اخمش عمیقتر میشه اما نگاهش لحظهای ازش نمیکَنه:
-ولی یه چیزی هست… رایحهت، نگاهت… همهش داره منو وسوسه میکنه.
دستشو کمی بیشتر فشار میده، پوزخند نصفهای میزنه:
-این یعنی باید بیشتر حواسم بهت باشه. چون جفتی که زیادی مغرور باشه… یا رام میشه…یا میشکنه...گل رز!
لایک و فالو فراموش نشه :)💜
- ۵.۶k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط