پارت 13: (دیالوگ از زبون کوکی)

پارت 13: (دیالوگ از زبون کوکی)
خیلی از خونه دور نشده بود . 5 دقیقه ای رسیدیم .
بغلش کردم و از ماشین پیاده شدم. در خونه رو باز کردمو رفتیم تو خونه . پومی اومد نزدیک دسشو رو صورتش گذاشت.پومی: گائووول چت شدههه؟؟؟ چی شده ؟؟جونگ کوک اگه بلایی سرش بیاد.....
من: اگه بلایی سرش بیاد کسی که تا عمر داره باید تاوان پس بده منم من نه کس دیگه ای. نه تاوان پس نمیدم ذره ذره نابود میشم . ازت یه چیزی میخوام.
پومی : بگو هر کاری باشه انجامش میدم.
من: داره از لباساش آب میچکه میتونی بری تو اتاق لباساشو عوض کنی؟؟؟میترسم مریض بشه.
پومی: حتما انجامش میدم.
همون طور که تو بغلم بود بردمش تو اتاقو روی تخت گذاشتمشو رفتم بیرون.
اومدم نشستم رو مبل. کلافه بودم دستمو رو سرم گذاشتمو با خودم گفتم:جونگ کوک تو چیکار کردی دوباره؟؟ اینقد ازین کارا میکنی که ازت جدا شه؟؟؟
همون طور که تو فکر بودم پومی از اتاق اومد بیرون و گفت: جونگ کوک کارم تموم شد . لباساشو عوض کردم.
من: ممنون .. ا.. الان میام.
بلند شدم و رفتم تو اتاق. نشستم رو تخت کنارش دسشو گرفتمو دسمو روی موهاش کشیدم.
من: گائولم چشماتو باز میکنی؟؟ببین چه قد وابستتم. حتی نمیتونم ببینم روی تخت غش کردی. بلند شو دیگهه پاشو
پاشو با اون چشای قشنگت ریز نگام کن. گائولم خواهش ازت میکنم. فقط بلند شو و نگام کن همین بعدشم میرم گم میشم. همین طوری به چهره ی مظلومش نگا میکردم به صورت مثل ماهش که رنگش مثه گچ شده بود و لبای قرمز و خوش طعمش که سفید شده بود.
(دیالوگ از زبون خودم)
صدایی رو شنیدم سرمو تکون دادم. چشمامو باز کردم. جونگ کوک و با چشای اشکی بالا سرم دیدم. نگاش کردم.
تا کلی وقت همین طوری با چشای متعجبش تو چشام زل زده بود. بش گفتم:من کجام؟؟
جوابمو نداد عکس العملی ام نشون نمیداد.
من: پرسیدم من کجا..
تا اومدم حرفمو کامل کنم دسشو روی گردنم گذاشتو لباشو رو لبام گذاشت . متعجب بودم. چشمام باز بود. صدای گریشو میشنیدم. صورتشو با دو تا دستام گرفتم و لباشو از لبام جدا کردم. من: جونگ کوک چی شده؟چرا گریه میکنی؟
دسشو جلوی چشماش گرفتو صدای گریش بلند شد و شدت گرفت. از تخت بلند شدم. نگرانیم زیاد شد.
من: چتهه؟؟؟میخوای سکته کنم؟؟؟؟
با صدای گرفته  و با هق هق شکسته شکسته گفت: گائول.....معذرت میخوام میدونم ... دیگه نمیخوای پیشم بمونی .... من میرم .... دیگه پیدام نمیشه ... خیالت راحت دیگه کسی نیس که تحقیرت کنهه ..میرم حتی اگه تا آخر عمر بسوزم.اینو گفت و از لب تختم بلند شد. میخواست بره  از تخت بلند شدم و طرفش دویدمو از پشت بغلش کردم. زدم زیر گریه و گفتم: کجا میری رفیق نیمه راه؟؟مگه نگفتی حتی اگه بخوای بری هم نمیتونی؟؟؟ میخواستی جدی بری؟؟نگفتی اگه از قلبم بری قلبم مهمون نداره و برای همیشه خوابش میبره؟؟؟
همین که حرفم تموم شد روشو برگردوند و سرمو سفت تو بغلش فشااار داد. سرشو به موهام چسبوند و گفت: نه نمیخواستم برم واقعا نمیخواستم برم. میدونستم تو هم نمیخواستی برم. گائول.من: بله؟؟ کوکی:عاشقتم.
وقتی اینو گفت سرمو محکم تر از قبل تو سینش فشار داد.
بعد چن دقیقه سرمو رها کرد و اشکامو پاک کرد.
کوکی: نمیدونم دفه بعد قراره چطوری تو رو از خودم برنجونم.من: دفه ی بعد تو اینکارو نمیکنی من اینکارو میکنم.  با چشای درشتش زل زد  تو چشام.
لپاشو گرفتمو گفتم: فک کن من اینکارو بکنم محااااله.
کوکی: گائووول؟؟؟؟    من: بله
میشه اینقد خوب نباشی بد عادت شدم.
من: اگه خوب نباشم بازم همین قد عاشقمی؟؟؟
کوکی: معلومه اون عشقیه که هیچ جور نمیشه کمش کرد.
وی درو باز کرد و با چشای پر خواب گفت: بسه بابا جمع کنین بساطو خلم کردین. فیلم هندیم اینطوری نمیشه باور کنین اههه برین بگیرین بخوابیین. من: تو خواب بودی؟؟؟؟
وی: آره خووووب.
کوکی:خجالت بکش گائول رو تخت غش کرده بود بعد تو خواب بودی؟؟  وی:آره خوووب چیکار کنممم وایسم فیلم هندی نگا کنم؟؟من:نچ نچ نچ واقعا که . من دیگه آرایشت نمیکنم.وی:بیخوووود انگار کشکه. من:حالا میبینی فسقلی.
دیدگاه ها (۵)

پارت 14: من: بقیه کجاااان؟؟ کوکی: آماده به خدمت شما. من لووو...

پارت 15: کوکی: امیدوارم خوشت بیاد .چونمو گرفتو لباشو گاز گرف...

پارت 12:جیمین: باشههه منم باور کردم. کوکی: جیمین هیونگ ببین ...

لطفا دنبال شه خواهش ..

دوپارتی: وقتی به دخترتون حسودی میکنی.

شب تولدم پارت 50فصل دوم پارت 21دست اتو تو دستم گرفتم و روی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط