#playmate p¹¹¹

#playmate p¹¹¹
●○ات ویو:
با سردرد از خواب پریدم نگاهی به ساعت بغل تخت انداختم ۱۰:۳۰ بود به کل مراسم و یادم رفته بود.
نگاهی به اطراف انداختم تهیونگ نبود....کاش امشب نمیرفتیم.
بلند شدم ابی به دست و صورتم زدم و تقریبا حاضر شدم یه دامن با کراپ با کت چرم پوشیدم کی میشه از این لباس مضخرف راحت شم موهامو یکم حالت دادم...
چرا تهیونگ نبود....کاش نیاد تا امشب این مراسم رو نریم.
باید بهش زنگ میزدم چند تا بوق خورد ....لبخندی روی لبام اومد چون جواب نداد خواشتم قطع کنم که صدای نفس نفس زدناش از پشت خط اومد
تهیونگ:...بله(سعی داشت نفساشو اروم کنه )
ات:نمیای؟
تهیونگ:۱۰ دقیقه دیگه میرسم
ات:(چشماشو بست و چیزی نگفت )
تهیونگ:(قطع کرد )
رفتم توی سالن نشستم چند مینی گذشت که صدای وردود ماشینا از حیاط عمارت بلند شد ندیمه ها سمت در رفتن چشمم به گوشیم خورد که با صدای قدم های کیم نگاهم سمتش کشیده بود لباس و چهرش خونی بود ...مهم نبود سمت در رفتم سوییچ ماشین و از ندیمه خواستم بگیرم که صداش کل عمارتو گرفت
تهیونگ:با ماشین من میای(عصبی و صدای بلند)
ات:....
تهیونگ:(نزدیک ات شد و با همون حالت بهش نگاه کرد)
تهیونگ:نمیخام به خاطر تو و حماقتات همه چیو به باد بدم پس نقشتو درست بازی میکنی
ات:(با چشمای خمارش سرد به کیم نگاه کرد)
تهیونگ:فهمیدی؟(داد)
ات:(داد تهیونگ شبیه جرقه ای بود درست کنار انبار باروت جئون )
*ات دستشو بالا برد و سیلی رونه صورت تهیونگ کرد ....تهیونگ صورتش برگشت ات قبل از اینکه بزاره تهیونگ واکنشی نشون بده کرواتشو گرفت و کشید جلو تر
ات:دفعه اخرت باشه صداتو برای من میبری بالا
تهیونگ:(زبونشو توی دهنش چرخوند و خمار و عصبی به ات خیره شد و نتونست کاری بکنه چون جلوی جئون ات اون یه بازنده بود که همه چیزشو بهش باخته بود...)
ات از در عمارت رفت بیرون و سوار ماشین شد
●○تهیونگ ویو:
کاش با کارای ات به خودم بیام ولی انگار بیشتر نسخش‌میشم انگار.....
دستو و صورتم و اب زدم و خونای رو بدنم و پاک کردم یه کت شلوار پوشیدم و رفتم .....رسیدم به مراسم در ماشینو برای ات باز کردم و جلوش با فاصله کمی ایستادم.
تهیونگ:به نفعته نقشتو درست بازی کنی
ات:...
نباید بیش از حد بهش نزدیکش میشدم نمیخواستم حس بدی بگیره ولی مجبور بودم دست سمت دستش دراز کردم...
●○ات ویو:
اگر همکاری نمیکروم اگر نقشمو خوب بازی نمیکردم همه چی لو میرفت این هم برای من بد بود هم کوک مجبور بودم....یهو دیدم دستش سمتم دراز شد نگاهی از سر کلافگی انداختم بهش باورم نمیشد حالت پهرش رفتارش همه چی عوض شد بازیگر خوبی بود ....شاید از طریق همین بازی بتونم کارمو تموم کنم اجازه بدم بهم نزدیک بشه و بعد ولش کنم یا ....
دستمو توی دستاش قفل کرد که وارد مهمونی شدیم
+واو بلاخره
÷خانم جئون ....جناب کیم خوش اومدید
تهیونگ:مچکرم
ات:(لبخند)
*فقط رئیس هیئت مدیره میدونه رابطشون بازیه نه بقیه.
وارد عمارت شدیم کلا شاید ۲۰ ۲۵ نفر بودیم کل تایم همه چی مضخرف بود حرفای بیهوده بحث الکی و ....
_خانم جئون
ات:بله؟
_اگر امکانش هست میتونم وقتتونو بگیرم تا باهم بیشتر صحبت کنیم
•تهیونگ همون لحظه نگاهی به پسری که رو به روی ات ایستاده بود کرد و از جاش بلند شد و پشت ات رفت
تهیونگ:؟؟(با همون نگاه سردش به پسر خیره شد )
_ما....یعنی من ...فقط میخواستم
تهیونگ:(یه ابروشو داد بالا و پوزخندی زد و زیر گوش ات لب زد)
تهیونگ:خانم جئون شام سرد میشه منتظرتونن
نشستیم سر میز که حرفا شروع شد
÷این بهترین تصمیمی بود که توی این چندسال اخیر برای روابط تجاری و بیزنس کره انجام شده
=پیوند این ۲ واقعا به نفع همس
×فکر کنم چیزی بیشتر از رابطه کاری و شراکت بینشونه
*با این حرفشون کمی مکث کردم چشمامو اروم بستم و نگاهم به تهیونگ که رو به روم نشسته بود خورد که نیشخندی تحویلم تمام سعیمو کردم تا خودمو کنترل کنم
صداهای صحبتاشون برام محو شد تهیونگ‌واقعا بازیگر خوبی بود شایدم واقعی بود و نقش بازی نمیکرد نمیدونم ولی اهمیتی برام نداشت شام تموم شد نگاهی به ساعت انداختم ساعت ۲ بود الانا دیگه باید مراسم تموم میشد لیوان شراب توی دستم بود و نگاهمو به ادمای دورم داده بودم که صدایی زیر گوشم‌پیچید








۵۵ لایک
۵۰ کامنت
۱۰ بازنشر
●●●●اسلاید ۲ ات
دیدگاه ها (۹)

شب پارت داریم بدویید بیاید

#چیزی_که_عشق_نام_دارد #Darnelle ویو عمارت ...

#playmate2 p¹⁰⁶●○کوک ویو:نامی :باهاش حرف زدی؟کوک:ارهنامی:خب؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط