کورش کبیر و فاحشه:

کورش کبیر و فاحشه:

کورش بزرگ به دهی سفر کرد،
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از کورش خواست تا مهمان وی باشد.
کورش پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.
کدخدای دهکده هراسان خود را به کورش رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»
کورش به کدخدا گفت :
«یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان کورش بگذاشت.
آنگاه کورش گفت :
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند.. کورش لبخندی زد و پاسخ داد :
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.
برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش! وچنین شد افتخار ایران زمین .انسانیت راازکورش بیاموزیم.
دیدگاه ها (۷)

ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻣﻴﮕﻔﺖ :ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﻴﻼﺗﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ، ﺩﺭﻳﻚ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻭ...

وووووویییییی

زندگی خواهم کردنه در انبوه تصاویر و تعابیر سیاهزندگی خواهم ک...

سَلامـــتی روزی کــــه ؛به مــــامان بابـــام بِگــَن، غمِ آ...

درست موقع ای که آن ها از روی زمین بلند شدند و یونهی با بدو س...

« امن ترین خطر »پارت : ۵صبح وقتی آیلین بیدار شد، چند ثانیه ط...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط