حواسم را،

حواسم را،
مےگذارم در دستانت
پرتش کن،
هر جا که خواستے
تا ببینے
هر کجا که باشد،
خودش را باز هم،
مےرساند به تو...!
حالا بنشین و از قصه ے نرسیدن،
براےمن بگو!
آب،
مدت هاست که از سر من گذشته!
حالا،
چه باشے،
چه نباشے،
این حواس که هیچ
این من،
شش دانگ،
پیش توست
دیدگاه ها (۱)

کاش منم میتونستم هنوز امید داشته باشمکاش منم مثل اون باور نم...

همه جا هستے!در نوشته هایمدر خیالمدر دنیایمتنها جایے کهباید ب...

شازده کوچولو گفت :بعضے کارابعضےحرفا بدجور دل آدمو آشوب میکنه...

کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودمبرگها...

پسر بد (29)

همخونه اجباری... پارت 28."ویو پارک دوین"ساعت از یازده شب گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط