نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود.او به کارفرمایش گف

نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود.او به کارفرمایش گفت که میخواهد ساختن خانه را رها کند و زندگی بی دغدغه ای در کنار همسر و فرزندانش داشته باشد و از زندگی لذت ببرد.
کارفرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند ناراحت شد .او از نجار پیر خواست که به عنوان آخرین کار،تنها یک خانه دیگر بسازد.
نجار قبول کرد اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست.او برای ساختن خانه،از مصالح بسیار نامرغوبی استفاده کرد وبا بی حوصلگی به ساختن خانه ادامه داد.
وقتی کار به پایان رسید،کارفرما برای وارسی خانه آمد.او کلید خانه را به نجار داد و گفت:این خانه متعلق به توست.این هدیه ای از طرف من برای زحمات توست.
نجار یکه خورد.مایه تاسف بود.اگر میدانست که خانه ای برای خودش می سازد،حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام می داد.
دیدگاه ها (۳)

دو ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮ ، ﺑﺮای ﮔﺬراﻧﺪن ﺷﺐ ، در ﺧﺎﻧﻪ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻮادهﺛﺮوﺗﻤﻨﺪ...

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. ...

.

.

دوزیست

✲ ما خاطرات رو به وجود میاریم و اونا مارو نابود میکنن ، ای ک...

داستان سریال درباره زنی است که همسرش برای خرید نان از خانه ب...

📚 عمل به وصیت 💠 سؤال: پدری به فرزندانش وصیت کرده که خانه‌ای...

نفس نکش

اوتاگه کی‌نوشیتا، دانش‌آموزی که برای تامین هزینه‌هایش در یک ...

🔺علیرضا خمسه: چرا یک خانواده سالم و درست در سینما و نمایش خا...

گاهی نیت، ارزش یک کار را چندین برابر می‌کند...اگر درس می‌خوا...

🌹 شهدا تنها با ایثار و شجاعت، الگوی ما نشدند؛ بلکه در سبک زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط