میدونــی دقیقا همه چیز از اونشب شروع شدکــه...

میدونــی دقیقا همه چیز از اونشب شروع شدکــه...
بــدون "شب خیر" گفتن همیشگیــت خوابیدی ...ومن گذاشتم پای خستگیت واین "خستگیهات "هرشب بیشتر شد تا اینــکه
نه من ذوقی واسه حرف زدن داشـــتم ونه تو حرفی برای گفــتن
حالا تمام شب به این فکــر می کنــم کـه "حرفــات "سهم چه کسی بود که وقتی به من میرسیدی ته میکشید.
دیدگاه ها (۹)

المن جاینی ویا جرح جبته اویاکحافظهن علیمن وجای تقرالــیجرف ش...

ماعاتب بعــد لو تبعــد اسنین واعرف مایجرحک کــثر الاعتاباذنی...

یه وقتــایی واسـه اینــکه حرمتت شکسته نشه !بایــد جمع کنــی ...

طفیت وگام بیه اللیل یستنگةی بن روحی أشتهیتک سالفة وملگةمر بی...

چندپارتی: وقتی باهاش قهر بودی و...pt³وارد اتاق شدم نور آباژو...

پارت دوم+واقعا حس خوبی دارهفوت کردن دود *_آره خب ولی قول بده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط