دروغ، دیواری ست

دروغ، دیواری ست
که هر صبح
آجرهایش را می چینی.
بنای بی حواس من!
در را فراموش کرده ای

آب تا گردنم بالا آمده
آجرها تا گردنم بالا آمده
آب تا لب هایم بالا آمده
آب بالا آمده...

من امّا نمی میرم
من، ماهی می شوم

"گروس عبدالملکیان"
دیدگاه ها (۱)

وقتی آدم یک‌نفر را دوست داشته‌باشد ، بیشتر تنهاست .چون نمی‌ت...

هر درختی که قطع می شددری چوبی بود که سال ها بعد به رویم باز ...

معجزه یعنی در محال ترین جای ممکن به گذارت ، گذر کنم !!معجزه...

مادرم ...پلنگی که می‌‌غریداز اسارتِ زنانگیاز وحشِ خرافاتاز د...

اب گرم بدنم را نوازش می‌کرد ، دیگر جایی نمانده که او ندیده ب...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

سناریو بلولاک (قفل آبی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط