تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید

تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید
تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی

می‌گفتمت که جانی دیگر دریغم آید
گر جوهری به از جان،ممکن بود، تو آنی

سروی چو در سماعی، بدری چو در حدیثی
صبحی چو در کناری ، شمعی چو در میانی
دیدگاه ها (۳)

خوشتر از دوران عشق ایام نیستبامداد عاشقان را شام نیستمطربان ...

گر من یک آدم را تحقیر کنمفقط یک نفر راحتی یک جلاد رادیگر به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط