Transformable

Transformable............
امشب مهم ترین شب رویایی ات بود
قراره بود به تمام سوالاتش پاسخ داده بشه
از صبح زود منتظر بود تا شب بشه
خیلی براش ذوق داشت
از سر کلاس برگشت
و سعی داشت خودشو اروم جلوه بده
با اینکه از درون داشت میپوکید از ذوق
خرگوش کوچولوی سفیدشو که دید
که اونم همچنان داشت بهش نگاه می‌کرد
جلو خرگوشش خمیازه الکی کشید تا گولش بزنه
فکر میکرد دیوونه شده که فکر میکنه خرگوشش آدمه و کارایی میکنه که
مثلا اونو گول بزنه
ولی اگه واقعیت بود پس حتما دیوونه نشده بود..
رفت روی تخت
و خودشو زد به خواب
فکر کنم دقیقا تا ساعت ۴ صبح بود که ات خودشو زده بود به خواب
دیگه واقعا تو خواب و بیداری بود
دست مردونه ای دور کمرش نشست
بوی خاصی توی کل اتاق پخش شده بود
سنگینی‌کسی رو روی خودش حس میکرد
خرگوش کوچولو که الان به کوک قسه ما تبدیل شده بود فکر میکرد ات خوابه
ات که تارخ به خودش اونده بود
دید کا دیوونه نشده
محکم بلند شد
و جیغ زد

ات: جیغغغغغععععععععععععععععععععع دیدییی مطمئن بودم خوش کوچولوم به آدم تبدیل میشهههه
کوک: تو گولم زدی دخترررررر(مظلوم)
ات: الهههه(کیوت)
من دیوونه نشده بودمممم
کوک: حالا که گولم میزنی تنبیه میشی
ات: تهیه چی(مظلوم)
کوک: خودت میفهمی

دیگه از شب رویاییشون نفهمیم خیلی بهتره حیح

پایان خیالات خدوشی‌.............:)
ممنون از چرت و پرتام حمایت کردین
دیدگاه ها (۱۳)

Star behind the eyeات ویوشب شده بودو هنوز جیمینی نیومده بودس...

Part²داخل اتاقش رفتمات: جونم چیکارم داشتیمجیمین: به نظر خودت...

Transformable............ات ویوتوی جنگل بودم همیشه میومدم ای...

Transformable............ات قصه ما جوجه از بچگی دوست داشت ام...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

#love_or_dislike#part4ات : من میدونم داری دروغ میگی (گریه کم...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط