رفتیم پایین رو جسد ها پارچه گذاشته بودن

رفتیم پایین رو جسد ها پارچه گذاشته بودن
اما یه دستشون بیرون بود،،قشنگ معلوم بود که هیچ خونی تو وجودشون نمونده

+وایی چیکار کرده این قاتله

به کوک نگا کردم...اون...شب کنار من خوابید پس این یعنی کوک اون پسر چشم قرمز نیست...اوففف خدا شکرررر

+هی یجی با توم
_هان..چ..چی
+فکرت کجاست
_اههه..عام هیچی بیا برو تو منم میرم خونه ی خودم
+هممم...اوکی...ممنونم.بابتع هما چیز
_خاهشمیکنم
+اها...ساعت ۵ بیا خونه خیلی به هم ریختس
_هففف...اوکی بای

برگشتم خونه لبتابو باز کردمو فیلم گرفتم

شک هام به کوک اشتبا بود اون کسی نیست که برادرمو کشته،،،ولی در مورده یه چیزی متمئن شدم،،،اینی که اون پسر چشم قرمز یه خوناشامه،که گیر دارده به اهالی این محله البته فقط پسر هاش،،،ولی یه سوال تو زهنم هست،،،اون پسر خوناشام هرکسی رو میکشه خونشو میبره و جسدو جا میزاره،پس چرا جسده برادرم یونگی رو برد؟؟

فیلم رو قط کردمو رفتم تو اشپز خونه چیزی خوردم

(کوک ویدیو)

دیشب دیگه صبرم تموم شد بی صدا زدم بیرونو با تمومه وجودم خون خوردم
در کل ۷ تا پلس بودن پس تونستم برای زور های دیگم خون زخیره کنم


پارت ۱۵
دیدگاه ها (۱۶)

(یونا ویدیو) ساعت چهارو نیم: داشتم با پرستار ممانم حرف میزدم...

+ولی حال داد(خنده)خوببب من اول میرم حموم بعدش تو برو _چیییی....

ساعت۳شب(یا همون صبح) :یجی روی مبل خوابیده بوداونم روی تخت (ی...

چند ساعت بعد:بلخره تونستم یه خورده تبشو پایین بیارمخیلی ناز ...

اسم رمان : هنوز انتخاب نشده پارت ۳اون غریبه داخل دروازه رفت ...

برادر ناتنی بد 🎀p¹⁴انقدر گریه کردم که همونجا رو صندلی خوابم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط