part 9

part 9

ا.ت: خب من میرم لباسامو عوض کنم
لباسامونو عوض کردیم و با ماشین تهیونگ رفتیم

وقتی رسیدیم و زنگ درو زدم جیهوپ درو باز کرد

جیهوپ: چرا شما باهم اومدین؟ ا.ت نکنه وقتی خونه ی هانا بودی اینا هم بودن؟؟؟
ا.ت: نه باباااا، تهیونگ اومده بود پیش هانا چون شارژرش خونه ی هانا جا مونده بود بعدش دیدم جیمین باهاشه و دارن میان اینجا گفتم منم برسونن اینجا هانا هم توی خونه تنها بود بهش گفتم بیاد
جیهوپ: عجیبه، خب مامان باباهم رفتن بیرون تا فردا برنمیگردن
تهیونگ: اجازه میدی بیایم داخل؟
جیهوپ: آره بیاید
جبهوپ: خب آبجی کوچیکهههه هاهاهاهاها
ا.ت: وای بدبخت شدم
جیهوپ: ما میریم تمرین کنیم توهم برو برامون نوشیدنی بیار
ا.ت: مگه من خدمتکارتم
جیهوپ: خب بزار به مامان زنگ بزنم
ا.ت: ای خدااااا باشه
رفتم براسون سه تا شربت اوردم
جیهوپ: منظورمو از نوشیدنی نفهمیدی؟ اون ویسکی که توی کابینته رو بیار
ا.ت: این دوتا دیشب به اندازه ی کافی مست کر...
که جیمین از پشت جیهوپ بهم علامت داد که نگم و سریع جلوی دهنمو گرفتم ولی دیر شده بود
جیهوپ: جانم؟؟؟ چشمم روشن، پس دوتا دختر توی خونه ی خالی با دوتا پسر بودن؟ شانس آوردی خیلی برادر خوبیم که به مامان نمیگم
هانا اومد در گوشم و گفت: ریدی آبم قطعه، بدجورم ریدم
جیهوپ برگشت و نگاه به تهیونگ و جیمین کرد
جیهوپ: شما دوتا توله سگا که غلطی نکردین؟ تهیونگ که سینگل نیست ولی تو جیمین غلطی با خواهرم نکردی که؟(عصبانی)
جیمین: نه من هیچکاری نکردم
جیهوپ: مطمئنی
ا.ت: آره هیچ کاری نکرد خواهر به این پاکی داری چه انتظاری داری؟
جیهوپ: خواهر گلم
ا.ت: بدبخت شدم
جیهوپ: تنببهت دو برابر میشه(خنده ی عصبی)
تهیونگ: هیونگ بزار برات آب بیارم
ویو جیمین
جیهوپ تر پنج دقیقه یبار ازم میپرسید: مطمئن باشم کاری نکردی؟
جیمین: هیونگگگگ، رو تمرین تمرکز کن
جیهوپ: ا.ت: باید همینجا مثل پیش خدمت وایسی هرچی هم گفتم بگی چشم، تکرار کننننن، چشم
ا.ت: چشم 🙄
هانا: من چیکار کنم حوصلم سر رفت اقن من چرا اومدممم
جیهوپ: توهم قراره مثل ا.ت باشی
ا.ت: حق نداری به هانا چیزی بگی یجوری رفتار نکن انگار برادر بزرگترشی
جیهوپ:...
دیدگاه ها (۰)

part 10جیهوپ: تو حرف نزنتهیونگ: هیونگ بیا آب بخور بهتر بشیجی...

part11پیام هانا: کلاب پارتی چطوره؟ جیمین و تهیونگم میانپیام ...

part8جیمین: دیشب احیاناً اتفاق خاصی نیوفتاد؟ وقتی که مست بود...

part7ویو ا.تجیمین به آرومی نزدیکم شد و یه بوسه ی کوچیک روی ل...

part. 24

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

پارت ۳۲

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

《برادره ناتنیم 》(پارت ۳)ویو ا/تو لباس خدمتکارو تن کردم رفتم ...

پارت ۲۳

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

پارت پایانی

پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط