داشتم در خیابان راه میرفتم

داشتم در خیابـان راه میرفتم
که یک ماشین
با صدای خیلی بلندِ ‌موزیک اش
مرا از کنارِ خیابان گرفت
و پرت کرد تووی خاطـرات
یادم آمد چقدر ندارمـت ...

به گمانم آن ماشیـن
عاشـق آزاری داشت !
راه می افتاد در خیابان ها
و دلتنگـی پخش میکرد
لعنتـی ...

#مریم_قهرمانلو
دیدگاه ها (۳)

.آمدن رسم خودش را دارد دل میبری ؛ دل می دهی اما ماندن... اما...

هوا را میبینی...؟تکلیفش با خودش معلوم نیست...میباردنمیباردگر...

هیچ لذتی بالاتر از آن نیستکه با کسی آشنا شویکه دنیا را مانند...

عشق منp16اصلا حوصله این زنیکه رو نداشتم از سر میز بلند شدما....

P²⁵″ سه ماه بعد ″داشتم توی اتاق دخترم می‌گشتم و همه چیز رو چ...

عشق منp10رفتم سمت سالنی که اجوما گفته بود روی مبل یه مرد هیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط