همیشـه در زندگی ام

همیشـه در زندگی ام
از حسرت و افسوس خوردن
ترس داشتم!¡
از اینکه کسی برود و یک عمر من بمانم و
حسرت و ای کاش....
ار همان روز،بود که همه ام را برایشان خرج کردم
تا مبادا روزی از دستشان بدهم و
دلم از خودم بگیرد که جایی کم گذاشته بودم ،
من نمیدانستم چه بخواهی چه نخواهی
ادم ها رااز دست میدهی و
زیادی بودن باعث میشود
خیالشان راحت شود و
ضربه هایشان را محکمتر بزنند..!¡
من فکر میکردم زندگی
به همین سادگیست که میبینم
همینقدر صادقانه !¡
تصورم این بود
هرچقدر کسی را بیشتر دوست بداری او هم
بیشتر،عاشقت میشود ،
هر چقدر بیشتر خودت را،با آنها وفق دهی
آنها هم بیشتر دل به دلت میدهند....
من هیچوقت نفهمیدم که چرا آدمها از
زیادی بودن، قضاوت نابجا میکنند و
برداشتشان از محبت های تو
چیزی میشود که واقعیت ندارد!¡
چیزی شبیه کمبود!¡!!
شبیه نیاز!!¡¡
متاسفانه آنها نمیفهمند که ما فقط
دوستشان داشتیم !
نه هیچ چیز دیگر......✋
دیدگاه ها (۱)

من همیشه در زندگی ام از حسرت و افسوس خوردن، ترس داشتم...از ا...

من همیشه در زندگی ام از حسرت و افسوس خوردن ترس داشتماز اینکه...

من هميشه در زندگی‌اماز حسرت و افسوس خوردن ترس داشتم،از اينكه...

📝 من ترجیح میدادم به جای اینکه مادرم را مدام دستمال به دست و...

داستان ،کوتاه ،وخواندنی ،و آموزنده برای ،گروههای ،مذهبی ،کان...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: نجاتِ نسلِ نو از چنگالِ غارتگران»...

𝔜𝔬𝔲 𝔠𝔞𝔫'𝔱 𝔟𝔢 𝔟𝔢𝔱𝔱𝔢𝔯 𝔱𝔥𝔞𝔫 𝔪𝔢😩︵⏜࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵︵֪𝔞𝔳𝔦𝔩𝔩𝔞: تولدت مبار...

مانیفستِ صاعقه | ترازِ کلام: بهرام محمدی۱. «حکومتِ بی‌عدالت،...

صـــــدایت به پاییــــــــــز رفته . . .🍁هـــــرچه می گویـی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط