همخونه اجباری...
همخونه اجباری...
پارت 85.
"ویو سوآ"
از همون لحظهای که پارک دوین وارد شرکت شد...
فهمیدم امروز یه خبراییه.
نه سلام همیشگیش رو گفت.
نه لبخند زد.
فقط مستقیم رفت سمت میزش...
کیفش رو با تق! گذاشت روی میز...
و نشست.
ملیس آروم به من نگاه کرد.
زیر لب گفت:
_«باز چی شده؟»
شونه بالا انداختم.
_«نمیدونم.»
چند دقیقه بعد...
رفتم کنار میزش.
_«دوین...»
بدون اینکه سرشو بلند کنه گفت:
+«هوم؟»
_«قهوه میخوای؟»
+«نه.»
_«صبحونه خوردی؟»
+«آره.»
_«مطمئنی؟»
+«سوآ...»
سرشو بلند کرد.
_«خواهشاً امروز سوال نپرس.»
چشمام گرد شد.
_«باشه...»
آروم برگشتم.
ملیس پچپچکنان پرسید:
_«چی گفت؟»
_«گفت امروز نزدیکش نشیم.»
بوراک که تازه رسیده بود، از هیچی خبر نداشت.
اومد کنار دوین.
_«صبح بخیر خانوم پارک.»
+«صبح بخیر.»
_«طرح دیروز رو دیدی؟»
+«نه.»
_«ولی خودت فرستاده بودی.»
+«پس دیدم.»
بوراک چند ثانیه ساکت موند.
بعد آروم گفت:
_«...باشه.»
وقتی دور شد، زیر لب غر زد:
_«امروز چرا اینجوریه؟»
ملیس آه کشید.
_«به جون خودم امروز نزدیکش نشو.»
همون موقع...
در آسانسور باز شد.
جونگ کوک وارد شرکت شد.
طبق معمول...
همه سلام کردن.
_«صبح بخیر آقای جئون.»
اون هم با سر جواب داد.
اما...
همین که نگاهش به دوین افتاد...
مکث کرد.
دوین حتی نگاهش هم نکرد.
داشت با حرص مدادش رو روی کاغذ میچرخوند.
جونگ کوک آروم اومد کنار میزش.
_«صبح بخیر، خانوم پارک.»
بدون اینکه سرشو بلند کنه، جواب داد:
+«صبح بخیر.»
_«قهوه خوردی؟»
+«آره.»
_«خوبی؟»
+«آره.»
_«مطمئنی؟»
+«آره.»
سه تا جواب کوتاه...
بدون حتی یه نگاه.
جونگ کوک چند ثانیه همونجا ایستاد.
بعد خیلی آروم گفت:
_«بعد از جلسه...»
_«بیا اتاقم.»
دوین فقط گفت:
+«باشه»
جونگ کوک رفت.
ملیس آروم به من نزدیک شد.
_«دیدی؟»
سر تکون دادم.
_«دعواشون شده.»
بوراک هم آهسته گفت:
_«ولی آقای جئون که آروم بود.»
ملیس با شیطنت لبخند زد.
_«همین یعنی قضیه جدیه.»
از پشت شیشهی اتاق رئیس...
جونگ کوک دوباره نگاهش به دوین افتاد.
دوین همچنان اخمو...
با همه کوتاه حرف میزد.
حتی وقتی یونا برای امضای یه پرونده اومد...
بیحوصله جوابش رو داد.
جونگ کوک زیر لب زمزمه کرد:
_«این اخلاقش...»
_«فقط یه معنی داره.»
همون لحظه...
تلفن داخلی روی میزش رو برداشت.
یونا جواب داد.
_«بله آقای جئون؟»
_«خانوم پارک رو بفرستین اتاقم.»
دوین با بیحوصلگی از جاش بلند شد.
پرونده رو برداشت.
زیر لب غر زد:
+«بازم میخواد رئیسبازی دربیاره...»
و به سمت اتاق جونگ کوک راه افتاد...
بیخبر از اینکه این بار...
جونگ کوک اصلاً قصد نداشت دربارهی پروژه حرف بزند.
پارت 85.
"ویو سوآ"
از همون لحظهای که پارک دوین وارد شرکت شد...
فهمیدم امروز یه خبراییه.
نه سلام همیشگیش رو گفت.
نه لبخند زد.
فقط مستقیم رفت سمت میزش...
کیفش رو با تق! گذاشت روی میز...
و نشست.
ملیس آروم به من نگاه کرد.
زیر لب گفت:
_«باز چی شده؟»
شونه بالا انداختم.
_«نمیدونم.»
چند دقیقه بعد...
رفتم کنار میزش.
_«دوین...»
بدون اینکه سرشو بلند کنه گفت:
+«هوم؟»
_«قهوه میخوای؟»
+«نه.»
_«صبحونه خوردی؟»
+«آره.»
_«مطمئنی؟»
+«سوآ...»
سرشو بلند کرد.
_«خواهشاً امروز سوال نپرس.»
چشمام گرد شد.
_«باشه...»
آروم برگشتم.
ملیس پچپچکنان پرسید:
_«چی گفت؟»
_«گفت امروز نزدیکش نشیم.»
بوراک که تازه رسیده بود، از هیچی خبر نداشت.
اومد کنار دوین.
_«صبح بخیر خانوم پارک.»
+«صبح بخیر.»
_«طرح دیروز رو دیدی؟»
+«نه.»
_«ولی خودت فرستاده بودی.»
+«پس دیدم.»
بوراک چند ثانیه ساکت موند.
بعد آروم گفت:
_«...باشه.»
وقتی دور شد، زیر لب غر زد:
_«امروز چرا اینجوریه؟»
ملیس آه کشید.
_«به جون خودم امروز نزدیکش نشو.»
همون موقع...
در آسانسور باز شد.
جونگ کوک وارد شرکت شد.
طبق معمول...
همه سلام کردن.
_«صبح بخیر آقای جئون.»
اون هم با سر جواب داد.
اما...
همین که نگاهش به دوین افتاد...
مکث کرد.
دوین حتی نگاهش هم نکرد.
داشت با حرص مدادش رو روی کاغذ میچرخوند.
جونگ کوک آروم اومد کنار میزش.
_«صبح بخیر، خانوم پارک.»
بدون اینکه سرشو بلند کنه، جواب داد:
+«صبح بخیر.»
_«قهوه خوردی؟»
+«آره.»
_«خوبی؟»
+«آره.»
_«مطمئنی؟»
+«آره.»
سه تا جواب کوتاه...
بدون حتی یه نگاه.
جونگ کوک چند ثانیه همونجا ایستاد.
بعد خیلی آروم گفت:
_«بعد از جلسه...»
_«بیا اتاقم.»
دوین فقط گفت:
+«باشه»
جونگ کوک رفت.
ملیس آروم به من نزدیک شد.
_«دیدی؟»
سر تکون دادم.
_«دعواشون شده.»
بوراک هم آهسته گفت:
_«ولی آقای جئون که آروم بود.»
ملیس با شیطنت لبخند زد.
_«همین یعنی قضیه جدیه.»
از پشت شیشهی اتاق رئیس...
جونگ کوک دوباره نگاهش به دوین افتاد.
دوین همچنان اخمو...
با همه کوتاه حرف میزد.
حتی وقتی یونا برای امضای یه پرونده اومد...
بیحوصله جوابش رو داد.
جونگ کوک زیر لب زمزمه کرد:
_«این اخلاقش...»
_«فقط یه معنی داره.»
همون لحظه...
تلفن داخلی روی میزش رو برداشت.
یونا جواب داد.
_«بله آقای جئون؟»
_«خانوم پارک رو بفرستین اتاقم.»
دوین با بیحوصلگی از جاش بلند شد.
پرونده رو برداشت.
زیر لب غر زد:
+«بازم میخواد رئیسبازی دربیاره...»
و به سمت اتاق جونگ کوک راه افتاد...
بیخبر از اینکه این بار...
جونگ کوک اصلاً قصد نداشت دربارهی پروژه حرف بزند.
- ۲.۴k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط