بار دیگر به سرم هرچه بیاوردی عشق

بار دیگر به سرم هرچه بیاوردی عشق
داغ شد سینه ام از آن همه دلسردی عشق
باز هم رفته ای از دور تماشا بکنی
تن به تن جنگ بکن با من اگر مردی عشق
من به درمان خود از درد تو بی میلم چون
تو خوشایندترین فاجعهء دردی عشق
مبتلایم کن از این بدتر اگر هست تو را
من تمامم تو به دنبال چه میگردی عشق
صورتم سرخ تر از لالهء افتاده به خاک
رنگ رخ باخته ای باز چرا زردی عشق
غم دل کندن از این خاطره ها میکشتم
من اگر جای تو بودم تو چه میکردی عشق
دیدگاه ها (۵)

تمام دار و ندارم ٬ فدایت آن لحظهکه دل دهی به غزلهای عاشقانه‌...

یکشب احوال مرا ، در دفتر شعرم بخوانحال من در شعرهایم ، خوب م...

امشب به قصه ی دل من گوش می کنیفردا مرا چو قصه فراموش می کنیا...

شبیه عابری تنها، که در شب‌های پاییزی همیشه از صدای خش خش یک...

جادویی عشق part 29 پارچه رو روي سر و صورتم کشیدم و تند قدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط