بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت

بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت
بی تفاوت التماسم را تماشا کرد و رفت

او که احساس مرا عمری گدایی کرده بود
آخر احساسش به من را ساده حاشا کرد و رفت

فکر می کردم که درمان تمام دردهاست
حیف، او تنها غم خود را مداوا کرد و رفت

روزگاری غم برایم هیچ معنایی نداشت
آمد و غم را برایم خوب معنا کرد و رفت

زندگی بی او برایم زندگی با درد بود
او که پای مردنم را زود امضا کرد و رفت...
دیدگاه ها (۱۵)

خسته ام، اما بخواهی تکیه گاهت می شومبین تنهایی آدم ها پناهت ...

بازیِ عشق ، کَلَک داشت ، نمی دانستمغم ِ آن سر به فلک داشت ، ...

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیستیا نگاهم بکند چشم تو مجبو...

تقدیم به مادر قلمم راست بایست!واژه ها ...گوش به فرمان قلم!هم...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 8✦.....................

در میان این هیاهو و فریادهای جیهوپ، جونگکوک همچنان مثل یک تن...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱²¹/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط