❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)

فقط صداي ضربان قلب و تنفس هاي تند جونگکوک به گوشم میخورد.
منم وضع بهتري نداشتم. يعني ميشد؟
میشد انتظار این خوشبختي و فرصت دوباره رو داشته باشم؟ قلبم تند تند میزد.
بابا خيلي يه دفعه اي و خيلي بلند زد زیر خنده.
اونقدر بلند و یه دفعه سکوت رو شکست
که از ترس نیم قدمي عقب رفتم.
بابا که حسابي خنديد زل زد به جونگکوک
و گفت : چقدر دیر بدعنق..چقدر واسه دخترم اخم و تخم کردي..زودتر منتظرش بودم..
و باز خندید. مامان هم همراهیش کرد.
صداي نفس عمیق و لرزون جونگکوک به گوش همه مون خورد و ریز خندید.
منم و دین خندیدیم خدایا يعني ميشه؟
بابا : بيا جلو ببینم دخترکم...
اروم و با خجالت رفتم کنار جونگکوک.
بابا » هنوز جونگکوک رو ميخواي كريستينا؟
زل زدم به جونگکوک. اشک تو چشمم حلقه زد.
چطور میتونستم دوسش نداشته باشم؟
چطور میتونم نخوامش؟
جونگکوک‌ دستم رو گرفت
و روي قلبش گذاشت. اروم گفت : بیین چطور برات میتپه..
بلند زدم زیر گریه و خودم رو جلوتر کشیدم
و پیشونیم رو روي سینه اش گذاشتم
و گفتم : لیاقتت رو دارم؟
جونگکوک‌ : نگو اینو داري فرشته من..داري..
اروم گریه کردم و گفتم : اونقدر خوبي که ندارم..
بابا : آخرش چي شد؟ لیاقتشوداري يا نه؟ما منتظریم
با گریه خندیدم
و خودمو از جونگکوک جدا کردم و به بابا نگاه کردم. جونگکوک اروم گفت : هنوز مثل اون روزها اونقدرا مال وثروت ندارم ولي قلب و جسم و روحم رو تمام و کمال به اسمت میکنم.
نگاش کردم و اروم گفتم : قول میدي؟
جونگکوک‌ : قول میدم..
بابا لبخند پدرانه اي بهم زد و گفت : قولم داد..حالا اره
دخترکم ؟؟
با بغض گفتم: اره..
جونگکوک‌ نفس اسوده اي کشید و نرم و اروم خندید.
دیدگاه ها (۷)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 211♡⁠。⁠)بابا خن...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 212♡⁠。⁠)و بابا ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 209♡⁠。⁠)شام سرو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 195♡⁠。⁠)⁩لباس ش...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط