جهان واقعی من و تو

جهان واقعی من و تو
دو فنجان چای بود،
که باهم از آن چای می‌نوشیدیم
و گاهی که در باران
راه خانه را گم می‌کردیم. ..

🍃🌸
احمدرضا احمدی
دیدگاه ها (۱)

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند ...🍃🌸سعدی

من تاریکی‌اماحساسم کنتاریکی هر چیزی، هر جایی‌ست که ماه بر آن...

و سال‌هاست انتهای کوچه خرداد به وقت گرمای سوزان قرار عاشقانه...

مرا هنگام رفتن در بغل کردی ولی این کاردقیقا مثل بسم اللهِ یک...

کجای جهان را تنگ می کردیم؟من و تو اگر کنار هم می ماندیم...!و...

«زندگی، همان نغمه‌ای است که میانِ سکوتِ جهان نواخته می‌شود. ...

می چسبد در این بهارکنارِ این شکوفه هاکنارِ باران های بی قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط