پارت²²

پارت²²
ات ـ یسسسس..حالا چجوری خفاش بشم؟
تهیونگ ـ تو ذهنت فک کن خفاشی
ات ـ باشه.. نمیشههههه
کوک ـ تلاش کن
ات ـ عرررر شددددد
تهیونگ ـ بزار منم بیامممم
هاری ـ من جچی نامردا؟
ات ـ بیا من میگیرمت
هاری ـ اخجوننن چ حالی میدههه
کوک ـ هوهوووو
ات ـ اوخ خسته شدمممم
تهیونگ ـ منم
ات ـ بچها من میرم یکمی بخابم
کوک ـ باشه
هاری ـ منم میام
*ویو فردا صبح*
ات‌ویو
صب زود از خاب بیدار شدم
رعتم تو اتاقا دیدم همه خابن
داد زدم: پاشین خابالوعاااا*داد*
کوک ـ عررررر جیغغ...چته وحشییی
تهیونگ ـ گردنمو نکنننننن😭 عه سلام ات
ات ـ علیک..پاشین میخایم بریم مدرسه
هاری ـ آگیویولااشیدامنراااااا
ات ـ چی؟
هاری ـ نخودچی..به توی خوناشام ربطی نداره
ات ـ پرو شدیا
هاری ـ همین ک هس
ات ـ یهو دیدی اومدم گازت گرفتماا
هاری ـ گوه خوردم
*ویو داخل مدرسه*
تهیونگ‌ویو
توی مدرسه چانیول نیومده بود
معلم گفت از این مدرسه رفته
رفتم پیش ات
تهیونگ ـ ات..چرا تو فکری؟
ات ـ دارم ب این فک میکنم ک چرا چانیول نزاشت برم داخل اون اتاقکه..تو اونجا مگه چی هست ک نذاشت؟
تهیونگ ـ چی؟ در؟ کجا؟
ات ـ هیچی..خودم درستش میکنم*لبخند*
تهیونگ ـ اوکی..من میرم
ات ـ باش..بای
ـ
حیمایت؟
دیدگاه ها (۶)

پارت²³*ویو بعد مدرسه تو راه خونه*هاری ـ اتات ـ باشههاری ـ چی...

پارت²⁴ات‌ویووسایلمو جم کردم رفتم پایین دیدم تهیونگ اومده..حت...

پارت²¹ادمین‌ویوجونگکوک گردن ات رو گاز گرفت و راستش نمیدونم ج...

پارت²⁰ات ـ کوک..برو...لطفا..بخاطر منم شده برو..خودم بودم ک ف...

ازدواج اجباری پارت ۱۰

وقتی عضو هشتمی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط