پیشی بی اعصاب من

پیشی بی اعصاب من
پارت هفتم

🌃شب🌃
ویو ریوکی

امشب خیلی آسمون تاریکه ستاره ها هم تک و توک معلوم هستن فکر نکنم شب خوبی باشه چون هیچ نوری تو آسمون نیست که نظرم رو جلب کنه( اینم شد دلیل آخه🗿 )

روی تخت دراز کشیدم و آروم چشم هام رو بستم فکر نمی کردم که اینجا هم آرامش داشته باشم
نفس عمیقی کشیدم که یهو یه صدای بلند اومد سریع از اتاق خارج شدم و از پله ها پایین رفتم

ویو نویسنده گشاد 🤓

ریوکی از پله ها پایین می‌ره و میتسوکی و ماسارو رو میبینه (ماسارو بابا ی کاتسوکیه) که میتسوکی با یه سینی استیل از اون بزرگا داره می‌زنه تو سر ماسارو بدبخت

میتسوکی: ای...بدبخت...خاک...تو سرت(نقطه ها زمانیه که با سینی می‌زنه تو سرش)
ماسارو: آخ...آی بسه نکن یکم آروم آی ... باش
ریوکی: اممممم خاله اینجا چه خبره؟😧

میتسوکی با شنیدن صدای ریوکی و دیدنش سینی رو پشتش قایم کرد هر چند کاملا معلوم بود

میتسوکی: آههه...ریوکی تو اینجایی من فقط داشتم....داشتم دَف تمرین میکردم آره ( یعنی خودم هیچی ندارم بگم🤦🗿🎀 )
ریوکی: آها حالا نتیجش چی شد؟
میتسوکی: دارم توش ماهر میشم (😂😂💔)
ماسارو: آره کارش خیلی خوب شده😭( شوهرش هم تأیید می‌کنه 👌😂)
ریوکی: قطعاً همین طوره😐👌
ریوکی ادامه میده: خاله من گشنمههههه عررررررر 😭😭
میتسوکی تو ذهنش: حتماً خیلی گشنشه که مثل خر عر عر می‌کنه👌🥺

پایان😂🎀

من به نتیجه رسیدم شما این فن فیک رو بیشتر از زندگی پردردسر دوست دارید
چون این هم بیشتر لایک می‌خوره هم احساس می‌کنم با ذوق بیشتری کامنت میزارین و منتظرین پارت بدم
اگه این طوره بگین🙂‍↕️🌹

و حالا میرسیم به شرایط
۱۳ لایک
۱۸ کامنت
۲ مایکی دو پارت از فن فیکش بده ( واکنش مایکی: 💔😁🔪🗡️🩴🪓🪠🧹)
دیدگاه ها (۴۰)

زندگی پردردسر پارت ۳۴ ویو شوتو اینا (آره دیگه👈👉)ریوکی: خب شو...

پیشی بی اعصاب من پارت ششم میتسوکی: خب حالا عزیزم دنبالم بیا ...

پیشی بی اعصاب من پارت پنجم ویو میتسوکیاین دوتا چرا هیچ صدایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط