خودم را به آوای لحظه ها می سپارم

خودم را به آوای لحظه ها می سپارم
 به آغاز پاییز ، به هزار رنگ برگهایش .
 چشهایت را که ببندی
 گامهای تکیده برگهایش
 گوش نواز ت خواهد شد. 
کاش زیر آوار برگهایت 
گم می شدم پاییز ،
عجیب بوی نای برگهایت
 نفسهایم را به چالش می کشند.
عمر پاییزی من ذره ذره ذوب می شود
 و من نمی دانم 
آخرین برگ عمر من
 به کدامین لحظه روزگار گره خورده ...
دیدگاه ها (۵)

من باشم وتو باشی ویک فنجان چای لبخند خاطره می شود  احساس ......

کمی بغض هایت را سبک کن تکیه کن بر شانه های دیوارنگاه درد،چشم...

باید تورا تصور کنمدر قابی که چشمانت راقیطانی کشیده ام و با د...

پاییزشاید عاشقیست بی قرارغمهایش را آغشته به رنگهای کهربایی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط