حرف رفتن تا زدی باران گرفت...

حرف رفتن تا زدی باران گرفت...

اشک دنیا را درآوردی...نرو..
دیدگاه ها (۱)

از دشمن دلسوز خودم می ترسم...از خنده هر روز خودم می ترسم...و...

بعضی وقتها با خودم فکر میکنم...هر آدمی درونش یک هابیل و قابی...

فرق دارد دل من با دل تو... عالمشان...دردهانم پرِ حرف است نمی...

خواستم یک شعر دیگر وصف چشمانش کنم....نعره از ابیات آمد، او ن...

با حرف دیگران نرو جلو تا با چشم خودت ندیدی باور نکن ...

اگه در موردش با خدا حرف زدی دیگه جای نگرانی نیست 🫶🏻‌

✍🏼چشم‌هایش،حوضچه‌ای از اشک،پر می‌شود از باران.‌باران،می‌شورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط