𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽
من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگران حتماً تلف می‌شدم. - آنائیس‌نین
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
در تعطیلات آخر هفته بعدی بعضی بچه ها به خانه هایشان رفتند.هیچکس از ماموریت و جنبش حرفی نمی‌زند.هیچکدام از ما چیزی بروز نمی‌دهد.ریون را تقریباً همه جا با خودم می‌برم به جز کلاس های درس،حمام و سرویس بهداشتی.آرام آرام داریم به هم عادت می‌کنیم.این درباره اعضای جنبش هم هست.بعد از ظهر گذشته از اسنیپ جوان خواستم یک مسئله را برایم توضیح بدهد و او بدون چشم و ابرو آمدن این کار را کرد.مکس،تام و لئو اینجا نیستند اما با خانم وود در ارتباطند چیز زیادی از جنبش نمی‌دانم ولی یک چیز خیلی مهم هست که از همان اول بهمان حالی کردند
اگر میخواهی بمیری،هویتت را فاش کن.
در سالن عمومی اسلیتیرین نشسته ام.خلوت است و از این بابت خوشحالم با جولیت و اولیویا نشسته ایم و با مسئله ریاضی درگیریم.ریون کنار پایم خوابیده و گرمای مطبوع شومینه هوای سالن را وهم بر انگیز کرده اسنیپ جوان از بیرون می‌آید و بارانی سیاهش که قطره های باران روی آن مشهود است را در می‌آورد دستی به موهایش می‌کشد و جایی در نزدیکی ما کتابش را می‌گذارد و مشغول می‌شود
پوفی می‌کشم"اینجوری نمیشه"
جولیت نگاهم می‌کند"خودت خواستی شیش تا مقاله باهم برداری ری"
من هم نگاهش می‌کنم"منظورم اینه که کمک می‌خوام."
سر می‌چرخانم"سوروس؟"
سرش را از روی کتاب بر‌می‌دارد و بی حوصله می‌گوید"بله"
می‌گویم"می‌بخشی میشه کمکم کنی؟با ریاضی به مشکل بزرگی بر خوردم"
کلافه می‌گوید"مشکلت کدوم قسمته؟"
دفترم را برمی‌دارم و کمی نزدیک می‌روم"وقتی جواب معادله رو حساب می‌کنم عدده در‌میره!هر بلایی که سرش میارم واینمیسته"
مداد را از دستم می‌گیرد دقت نکرده بودم انگشت های کشیده ای دارد.از گوشه عدد خطی می‌کشد و به مساوی وصل می کند"دیگه در نمی‌ره"
می‌گویم"ولی اونطوری تقلب حساب نمی‌شه؟"
نیمچه لبخندی می‌زند که چالی‌ روی گونه اش پدید می‌آورد"البته که حساب می‌شه ولی کی اهمیت می‌ده؟"
من هم لبخند می‌زنم"باشه.از راه حلت ممنونم"
صدای جدیدی میگوید"بایدم ممنون باشی"
سرم را بالا می‌آورم"به به ریگولوس بلک عزیزم"
دارد از خشم می‌ترکد"تو بخاطر داستان سه دسته جارو به من گفتی هیز حالا خودت معلوم نیست چه غلطی می‌کنی!"
نگاهی به اسنیپ جوان می‌کنم.او هم مثل من کلافه به ریگولوس نگاه میکند می‌گویم"اونقد مهم نیستی بخوام برات توضیح بدم.اشتباه برداشت کن"
از سرش دود بلند می‌شود"چرا انقد به این یارو نزدیکی؟!"
می‌گویم"به دوستم نگو یارو!"
می‌گوید"ولی بنظر نمیاد دوستت باشه"
میگویم"باشه به نظر اشتباهت احترام می‌ذارم"
می‌غرد "باید یه توضیحی بدی ریچل!"
من هم بلند و محکم می‌گویم"بالغ بر هزار بار بهت گفتم به من نگو ریچل! ریگولوس رابطه ما خیلی وقته تموم شده و تو هیچ حقی نداری که دخالت کنی توی کارها و امورات من!سرت رو گردن خودت باشه!امیدوارم یکی مثل خودت گیرت بیاد"
و کتاب را توی صورتش می‌کوبم"روز خوش"
برمی‌گردد و رو فرش تف می‌کند و می‌رود رو به اسنیپ جوان می‌گویم"ببخشید سوروس.اون یه عوضیه"
سرتکان میدهد"عیبی نداره.دنیا پر از آدمایی مثل اونه"
می‌گویم"متاسفانه همینطوره.ممنون از کمکت سوروس.روزخوش"
بی تفاوت دستش را بالا می‌آورد"روز خوش"
بلند می‌شوم و پیش دخترها برمی‌گردم"جولی برادرت بهم یه راه حل درست و حسابی داد"
چشمهای جولیت گرد می‌شود"از کی تا حالا انقد مهربون شده؟"
می‌گویم"فکر کنم درخواستم مودبانه بود برای همین بهم کمک کرد"
جولیت لبخند محوی می‌زند"فکر نمی‌کنم"
دفتر را زمین می‌گذارم"مرسی کمک کردین دخترا."
و بلند می‌شوم
الیویا می‌گوید"کجا ری؟!"
سرم را برمی‌گردانم"یه سر به آشپزخونه می‌زنم.اگه چایی بود واسه شما هم میارم"
تشکر می‌کنند و راهی حیاط می‌شوم.همه می‌دانیم که سالن عمومی اسلیتیرین همیشه چای دارد،ولی چای و شیرینیِ آشپزخانه حسابش جداست.معمولاً برای دفتر دبیران طبخ می‌شوند؛ولی توی آشپزخانه آشنا دارم.
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش اول_شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را ...

خب اومدم بریم پارت های جدید🦖

فالوشه مرسی💖@rose1127

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش دوم_ریون از بغلم بیرون می‌جهد و می‌پرد روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط