❤ ️

❤ ️

برای تو یی مینویسم که
فاصله دستانت تا دستانِ سردم یک قرن است...
برای تویی که دیگر نگاهم به آن چشمان تبدارت نمی افتد،
و دیگر هرم نفس هایت را روی پوستم حس نمیکنم،
برای تویی که دیگر این سر انگشت های یخ زده رگ های دستانت را لمس نخواهد کرد،
و جریانِ خون توی آن رگ ها را حس نخواهد کرد...
برای تویی که اسمت شده خاطره و داشتنت رویا...
همانقدر دور،همانقدر بعید...
سهم من از این رویا،نه داشتن است،
نه دوباره دیدن...
سهم من،
فقط خواستن است و خواستن...

#فاطمه_جوادی
دیدگاه ها (۲۱)

بہ زودے متوجہ خواهے شد ڪہچہ ڪلاه بزرگے سرت گذاشتاین زندگےڪہ ...

و همچون...نسیمِ صبح...لرزان و بی قرار...وزیدم به سوی تو...#ف...

❤ ️همه می دانند؛من سال هاست چشم به راه کسیسرم به کار کلمات خ...

این استعطر خاکستری هواکه از نزدیکیصبح سخن می گوید ..زمین آبس...

چند پارتی

*****پارت ۱۳: سکونِ جادویی در قلبِ آشوب**تالار سلطنتی دیگر ی...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط