❤ ️
❤ ️
برای تو یی مینویسم که
فاصله دستانت تا دستانِ سردم یک قرن است...
برای تویی که دیگر نگاهم به آن چشمان تبدارت نمی افتد،
و دیگر هرم نفس هایت را روی پوستم حس نمیکنم،
برای تویی که دیگر این سر انگشت های یخ زده رگ های دستانت را لمس نخواهد کرد،
و جریانِ خون توی آن رگ ها را حس نخواهد کرد...
برای تویی که اسمت شده خاطره و داشتنت رویا...
همانقدر دور،همانقدر بعید...
سهم من از این رویا،نه داشتن است،
نه دوباره دیدن...
سهم من،
فقط خواستن است و خواستن...
#فاطمه_جوادی
برای تو یی مینویسم که
فاصله دستانت تا دستانِ سردم یک قرن است...
برای تویی که دیگر نگاهم به آن چشمان تبدارت نمی افتد،
و دیگر هرم نفس هایت را روی پوستم حس نمیکنم،
برای تویی که دیگر این سر انگشت های یخ زده رگ های دستانت را لمس نخواهد کرد،
و جریانِ خون توی آن رگ ها را حس نخواهد کرد...
برای تویی که اسمت شده خاطره و داشتنت رویا...
همانقدر دور،همانقدر بعید...
سهم من از این رویا،نه داشتن است،
نه دوباره دیدن...
سهم من،
فقط خواستن است و خواستن...
#فاطمه_جوادی
- ۱۳۶
- ۱۶ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط