قطره ای در صدفی پنهان شد.

قطره ای در صدفی پنهان شد.
در نهانخانه تاریک صدف، چند روزی که گذشت
دید منزل تنگ است، در و دیوار صدف چون سنگ است
کمی آزرده شد از خود پرسید:
علت آمدنم اینجا چیست؟! قطره ها آزادند، در دل موج زمان فریادند.
چیست معنای خود آزاری من؟
اگر روزنه ای باز شود دور شوم
، ساکن منطقه روشنی و نور شوم...
صدف آهسته شنید این نجوا، گفت:
ای کودک خرد دریا! شکوه کم کن که در این بحر عمیق، ما نگردیم به کس یار و شفیق
ارزشت بیشتر از شبنم نیست،
مثل تو در دل دریا کم نیست،
اگر امروز تو در سینه من پنهانی،
یا به قول خودت افتاده در این زندانی،
تو در این خانه تاریک، شوی مروارید ...!
دیدگاه ها (۲)

"... همه چیز در جهان،برای بودنِ آدمی است،و درد این است که،بو...

لذّت دنیاداشتنِ کسی ستکه دوست داشتن را بلد است؛به همین سادگی...

ﺣﺴﺎﺩت ﻣﯿﮑﻨم ﮔﺎهی.. ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶِ ﻋﻤـــــﯿﻖِ ﯾک ﺳنگ.. ﭼــــــﻘﺪﺭ ...

مثل گندم باش ...زیر خاک می کنندت باز می رویی پرترزیر سنگ می ...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

مردی در ساحل...[پارت سوم]صبح روز بعد...ات از خواب بیدار شد.ا...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط