چشمهایت روزگارم را پریشان کرده است

چشمهایت روزگارم را پریشان کرده است
این عمارت را نگاهت سخت ویران کرده است

هرکسی با دیدنت ایمان خود را داده است
گیسوانت یک جهان را نامسلمان کرده است

محشری برپا نمودی ، بهر عشقت بس نبود
سیل عشاقی که حیران در بیابان کرده است

کوه هم باشی تو را نابود خواهد کرد ،عشق
بیستون را تیشه ی فرهاد نالان کرده است

بعد دیدار تو تفسیرش مشخص گشته است
آن تبارک ها که ، حق ، در وصف انسان کرده است

گرچه میخواهم که برگردم ولی انگار عشق
هرچه پل را پشت سر ازپیش ویران کرده است
دیدگاه ها (۱)

خسته از تکرارهایم ماه پیشانی مناشک میخواهم ببارم ابر بارانی ...

نفسم کاش هم اینک توکنارم بودیدست در دست وشبی بازتویارم بودید...

هیس !!حالم خوب است .خوبه خوب از آن خوب هایی که وقتی میگویم ...

سلااااااام صبح بخیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط