چشمهایت روزگارم را پریشان کرده است
چشمهایت روزگارم را پریشان کرده است
این عمارت را نگاهت سخت ویران کرده است
هرکسی با دیدنت ایمان خود را داده است
گیسوانت یک جهان را نامسلمان کرده است
محشری برپا نمودی ، بهر عشقت بس نبود
سیل عشاقی که حیران در بیابان کرده است
کوه هم باشی تو را نابود خواهد کرد ،عشق
بیستون را تیشه ی فرهاد نالان کرده است
بعد دیدار تو تفسیرش مشخص گشته است
آن تبارک ها که ، حق ، در وصف انسان کرده است
گرچه میخواهم که برگردم ولی انگار عشق
هرچه پل را پشت سر ازپیش ویران کرده است
این عمارت را نگاهت سخت ویران کرده است
هرکسی با دیدنت ایمان خود را داده است
گیسوانت یک جهان را نامسلمان کرده است
محشری برپا نمودی ، بهر عشقت بس نبود
سیل عشاقی که حیران در بیابان کرده است
کوه هم باشی تو را نابود خواهد کرد ،عشق
بیستون را تیشه ی فرهاد نالان کرده است
بعد دیدار تو تفسیرش مشخص گشته است
آن تبارک ها که ، حق ، در وصف انسان کرده است
گرچه میخواهم که برگردم ولی انگار عشق
هرچه پل را پشت سر ازپیش ویران کرده است
- ۹۲۵
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط