خورشید به دریا زد و برخاست بخارم

خورشید به دریا زد و برخاست بخارم
تا ابر شوم بر سر چتر تو ببارم

تو میوه ی درباری یک شاخه دوری
من میوه ی افتاده به چرخ تره بارم

ته دست نشستی ، پی آزار که هستی ؟
ای آس دل گمشده بر میز قمارم !

رفتی که نیایی و نیامد خبر از تو
یک روز می آید که می آیی به مزارم

تا چشم رفیقان به نگاه تو نیافتد
بر شیشه ی تصویر تو خوابیده غبارم

ای شاخه گل روز ملاقات ندیدی
بعد از تو چه آمد سر پاییز و بهارم...

صدبار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت
یک جمله شکایت به نگارم ، بنگارم

دامان تو چین دارد و دیوار ، بلند است
دستم برسد یا نرسد شکرگزارم

احسان افشاری
دیدگاه ها (۶)

خورشید به دریا زد و برخاست بخارم تا ابر شوم بر سر چتر تو ببا...

رفتی ندیدی ای یار من بی تو بیقرارممن میزبان داغ و سرخی لا...

"استاد شهریار "راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیا...

معصومعلی مسکینی

تاابدپاینده ایران ✌🏼🇮🇷

♨️نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی: در مهار ایران شکست خورده‌ای...

وای:)))

ولی اوروچ :)!

بانو چقدر زیبا شده بود :)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط