( مرد تنها )

( مرد تنها )
با صدای بی صدا

مث یه کوه بلند

مث یه خواب کوتاه

یه مرد بود یه مرد

با دستهای فقیر

با چشمهای محروم

با پاهای خسته

یه مرد بود یه مرد

شب، با تابوت سیاه

نشست توی چشمهاش

خاموش شد ستاره

افتاد روی خاک

سایه اش هم نمی‌موند

هرگز پشت سرش

غمگین بود و خسته

تنهای تنها

با لبهای تشنه

به عکس یه چشمه

نرسید تا ببینه

قطره، قطره

قطرهٔ آب، قطرهٔ آب

در شب بی تپش

این طرف، اون طرف

می‌افتاد تا بشنفه

صدا؛ صدا …

صدای پا، صدای پا …
فرهاد
http://music.mojezegar.ir
دیدگاه ها (۷)

(بردی از یادم) بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم دل به...

(گل یخ) غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده شب تو موهای سیا...

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی تو با اسب سفید مهربونی اومدی ت...

( دیگه عاشق شدن فایده نداره ) دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده ...

اتــاق 𝟕𝟎𝟕⁴«بالاخره برگشتی...»جونگکوک همون‌جا وایساد.«چی؟»پی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p43شب...قلعه برخلاف همیشه شلوغ‌تر بود.صدا...

برادر ناتنی

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁹+ جونگکوک‌ نمیتونم بیارمش.جونگکوک‌ و یونا ...

لبخند قاتلپارت⁴⁰ویو سلیندستم هنوز توی دست جونگ‌کوک بود.هوا س...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو لیلی ___چراغ اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط