دعوتم کن به چای عصرانه
دعوتم کن به چای عصرانه
با همان خنده های محجوبت
وعده ی عاشقانه ای بگذار
با من و استکان محبوبت
با تو هرچند چای می نوشم
در خیالم که با تو آسوده ست
وحشتی در صدای من پیداست
مثل ساری که در قفس بوده ست
عصرها عطر می زنی تا شعر
لا به لای جهان شروع شود
قصد داری قلمرو عطرت
از کجای جهان شروع شود؟
قصد داری که روزگارم را
توی جیب کتت کجا ببری؟
چمدانم پر از سفر شده است
می شود با خودت مرا ببری؟
چادرم را به سر می اندازم
می نشینم کنارت آهسته
من همان دختر خجالتی ام
که به لبخندهات دل بسته
با همان خنده های محجوبت
وعده ی عاشقانه ای بگذار
با من و استکان محبوبت
با تو هرچند چای می نوشم
در خیالم که با تو آسوده ست
وحشتی در صدای من پیداست
مثل ساری که در قفس بوده ست
عصرها عطر می زنی تا شعر
لا به لای جهان شروع شود
قصد داری قلمرو عطرت
از کجای جهان شروع شود؟
قصد داری که روزگارم را
توی جیب کتت کجا ببری؟
چمدانم پر از سفر شده است
می شود با خودت مرا ببری؟
چادرم را به سر می اندازم
می نشینم کنارت آهسته
من همان دختر خجالتی ام
که به لبخندهات دل بسته
- ۱.۰k
- ۲۲ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط