دیدے اے دل عاقبت زخمت زدند

دیدے اے دل عاقبت زخمت زدند
گفتہ بودم مردم اینجابدند
دیدے اے دل ساقہ ےجانت شکست
آن عزیزت عهد و پیمانش شکست
دیدےاے دل حرف من بیجا نبود
یار تو آن عشق رویاها نبود
آن بهار عمر را دیدے چہ شد؟
زندگے را هیچ فهمیدے چہ شد؟
اے دل اینجا باید از خود گم شوے
عاقبت همرنگ این مردم شوے
دیدگاه ها (۳)

چه زیبا میشد این دنیا اگر شاه و گدا کم بود ...

نداشته هایت را بیخیالغصه هایت را بیخیالهر آنچه که تو را نا آ...

اونــ ـی که عشق و خاطره هاشو با تـ ــو شریکهبه جــای دستــــ...

عشق یک چرخه استوقتی عاشق میشوید، صدمه میبینیدوقتی صدمه میبین...

حضرت یار! اجازه است دچارت بشوم؟دوست دارم همه‌ی دار و ندارت ب...

با خارها راهش را میبندم:شباهت تالاگوا-اویی و بهائیت

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط