(بوسه دردناک )

(بوسه دردناک )
پارت ۲۱

دخترک همچنان با کیوت ای گوشه ای از دامنش را گرفت و با لبخند گفت : شما خیلی خوشتیپ هستی
تهیونگ متقابل لبخندی زد سپس با چهره زیباش به دخترک زول زد و با لحن خیلی مهربان نجوا کرد ..... تهیونگ: نظره لطفه شماست خانم کوچولو .. دخترک لبخندی زد و گوشه ای از دامنش را رها کرد بلافاصله وارد آن سالن پرشلوغ و صدا دار شدن تهیونگ همچنان چشم دوخته به آن دختر زیبا و خوشگل دماغ فندوق ای و چشم های براق مانند الکس و قد بسیار کوتاه ٫ این بچه خیلی نازه ٫ در حال گفتن های خوشگل و بامزه در ذهنش بود تا اینکه دخترک با ذوق گفت ... : مامانی
تهیونگ لبخندی بیشتر شد و دید دخترک را که برد تا اینکه چشم اش خورد به الکس که چندین قدم از آن ها فاصله داشت دست هایش را دراز کرده بود تا آن دختر فندوق ای در آغوشش برود هیچ توجه ای به تهیونگ نبود اصلا نگاهش هم نکرده بود که تهیونگ درست روبه‌رو اش ایستاده بود دختر فندوق ای با دویدن سمته الکس رفت و پاهای مادرش را به آغوش گرفت .. بلافاصله با آن لب های کوچک اش گفت
ته مین : اوما..
الکس هم شد و لپ آن دختر کوچولو را بوسید و در حال حرف زدن بودن تهیونگی که مثل یک دیوار ایستاده بود بدونه حرکت یا حرفی به شدت در شوک فروع رفته بود یعنی اون دختره خودشه دختر خود کیم تهیونگ بود نمی‌توانست باور کنه حتی نمی‌توانست به چیزی دیگری مثل خیانت از الکس به خودش ٫ نه .. ٫ تنها یک جمله بود که در سرش در حال چرخیدن بود ....
تهمین: اوما.. اون آقا گفت تا منو به بله پیش تو ..
الکس لبخندی زد و لپ شیرین دخترش را محکم بوسید ..
الکس : کدوم آقا
تهمین پاهای مادرش را رها کرد و سمته تهیونگ چرخید از همان راه رو و فاصله ای که بین آن ها بود الکس با چشم های پر از ترس به زنجیر اش خیره شد ٫ وای نه تهیونگ ٫ به سختی آب دهنش را قورت داد و کمرش را صاف نگهداشت تهمین به لبخند به آقای خوشتیپ ربه رو اش خیره شد
الکس تصور کرده بود که اینجوری خواد شد ولی هیچ وقت واکنش زنجیرش را تصور نکرده بود چون الکس قدری نبود که معشوق اش را قضاوت کند .. تهیونگ چندین بار پلک زد تا از خوابی که میدید بیدار شود ولی این یک رویا نبود اون واقعا پدر شده بود
ته مین کلافه گفت .... ته مین : مادل... چی شده
الکس به با تکان خوردن دامنش ریشه افکارش پراکنده شد و نگاه به ته مین انداخت لبخند زوری زد و خم شد
الکس : برو پیشه دای جی وون باشه
تهیونگ مانع رفتند دخترش شد و با لحن آرامی که سعی در پنهان کردن عصبانیت اش بود گفت ... تهیونگ: خانم دکتر .. صبر کن
تهیونگ با اسم ای که گذشته او را خطاب میکرد حالا هم منتظر ماند تا الکس حرفی بگوید شاید هم این آخرین فرصت الکس بود تا همه چی را بگه ...
دیدگاه ها (۶)

بوسه دردناک )پارت ۲۲٫ تهیونگ .. معذرت میخواهم .. بخاطر همه چ...

( بوسه دردناک )پارت ۲۳الکس : اون عکس پدرت بود ته مین لبخند ر...

شرط پارت بعدی ... ۷۷۰ عضویت ...۳۱۰ کامنت ۸۰ لایک ... عاشق او...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۳۹…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷات: آره یجوری مخوش زدم...

دردسر های بچه داری پارت۵

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 98・⁠]⁠ᕗتو جمعیت نگاهم خورد ب...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط