پارت

پارت ۲۶
تهیونگ:هه
ات:یعنی راهی ندارم نه
تهیونگ:نوچ
ات:هعی
تهیونگ:خب قبول میکنی یا نه
ات:باید فک کنم
تهیونگ:هرچقدر میخوای فکر کن
ات:هوم
ویو تهیونگ
بعد از اینکه با هم حرف زدیم غذامون رو آوردن داشتیم میخوردیم که یهو ی صدایی از بیرون اومد همه ترسیدن
ات:اینجا چ خبره؟
تهیونگ:نمیدونم صبر کن ببینم
ات:باشه
رفتم نگاه کردم پلیس بود چون خودم مافیا بودم سریع باید در میرفتم
تهیونگ:ات باید بریم بدو
ات:چی شده
تهیونگ:سوال نپرس بدو
ات:باشه
سریع از در پشتی رستوران فرار کردیم سوار ماشین شدیم رفتیم
ات:چی شده تهیونگ
تهیونگ:هیچی نیس بیبی
ات:بیبی؟
تهیونگ:یعنی چیزه ات
ات:آها
ویو ات
بعد از اینکه از رستوران رفتیم خیلی ترسیدم ازش پرسیدم اما چون گفت بیبی عصبی شدم بسته دیگه نمیتونم تهیونگ رو تحمل کنم عه
ویو تهیونگ
ذهنم:احمق این چ حرفی بود تو زدی خاک تو سرت عههههه دیگه دارم دیوونه میشم.....فقط تو این موقعیت خوبه بنزینم تموم شه......(بنزینش تموم شد)ریدم تو این وضعیت عههه

تهیونگ:عههههههه این چ زندگیه؟
ات:چی شد
تهیونگ:بنزین تموم شد
ات:هعی
تهیونگ:خب....هعی مجبوریم پیاده بریم
ات:باشه
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۶)

رمان:استاد جذاب منپارت:دوم(با دوستام«جینا،یوری»داشتیم حرف می...

رمان:استاد جذاب من پارت:سوم(سعی کرد سوال رو حل کنه،اما چون گ...

پارت ۲۵تهیونگ:بله دیگهذهنم:خب تهیونگ وقتشه اول گردنبند بعد ح...

رمان:استاد جذاب منپارت:اول(روز اول مدرسه) ویو ا/تا/ت:تهیونگ ...

پارت ۵۴ات: مثلا روز عروسیمونه 😡جیمین: باشه باشه میمونیم ات: ...

پارت ۲۱ فیک دور اما آشنا

جیمین فیک زندگی پارت ۸۱#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط