پارت ۷
پارت ۷
_حق ندارم گریه کنم؟
یعنی داری این حقم ازم میگیری ازت متنفرم
با این حرفش یه لحظه ضربان قلبم رو فراموش کردم اون الان چی گفت ازم متنفره هه اوضاع اینجوری نمیمونه آخرش یه روزی ترو عاشق خودم میکنم بچه
ویو ته
بعد اون حرفم ساکت شد مثل اینکه خیلی اصبانی شده بود چون خیلی سریع میروند و حتا چهرش هم کامل عوض شده بود
داشتم میترسیدم خیلی سریع میروند
_خوا.خواهش میکنم آروم تر دارم می.میترسم
با این حرفم انگار نرم تر شد و یواش تر روند
۵مین بعد
به یه عمارت خیلی بزرگ رسیدم که کلی بادیگارد توش بود وارد شدیم
_دنبالم بیا
_ب.باشه
دنبالش رفتم رفتیم طبقه بالا..........
_حق ندارم گریه کنم؟
یعنی داری این حقم ازم میگیری ازت متنفرم
با این حرفش یه لحظه ضربان قلبم رو فراموش کردم اون الان چی گفت ازم متنفره هه اوضاع اینجوری نمیمونه آخرش یه روزی ترو عاشق خودم میکنم بچه
ویو ته
بعد اون حرفم ساکت شد مثل اینکه خیلی اصبانی شده بود چون خیلی سریع میروند و حتا چهرش هم کامل عوض شده بود
داشتم میترسیدم خیلی سریع میروند
_خوا.خواهش میکنم آروم تر دارم می.میترسم
با این حرفم انگار نرم تر شد و یواش تر روند
۵مین بعد
به یه عمارت خیلی بزرگ رسیدم که کلی بادیگارد توش بود وارد شدیم
_دنبالم بیا
_ب.باشه
دنبالش رفتم رفتیم طبقه بالا..........
- ۷۳۵
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط