آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part19

من:تو چی میفمی آخه توی ی خانواده پولدار تحصیلاتت خارج از کشور
بوده آب ته دلت تکون نخورده

سعید:توهیچی از زندگیه من نمیدونی نفس

ماشینو استارت زد و حرکت کرد
همون موقع بود که کنجکاو شدم از زندگیش سر دربیارم

رسیدیم خونه و تا موقع رسیدن حرفی بینمون رد و بدل نشد

همینکه وارد خونه شدیم سعید رو تخت بخش شد ی تخت دونفره گوشه هال بود که واقعا اضافه دیزاین همه چی خونه عالی بود بجز همین تخته

ساعت1:15بود رفتم با آرامش و خونسردی کیفمو بزارم رو میز که برق رفت کیف پرت کردم هوا داد زدمو پریدم بغل سعید سفت چسبیده بودمش

سعید:آخخخ یواش چیکار میکنی

همجا انقد تاریک بود که ی لحظه به وجود خودم تو این دنیا شک کردم و سعیدومحکم تر بغلش کردم

سعیدم بخاطر اینکه نترسم با ی دستش بغلم کرده بود

همچی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه یهو درهال بازشد
سعید چسبید به دیوارو منم به سعید و دوتامون بلند داد زدیم

نیما:هویی چتونه

بعدم نور گوشیشو روشن کردو اومد سمت ما

نیما:میخواین یکم ازهم فاصله بگیرینا

بعدم دست منو کشید اونور و کنار سعید دراز کشیدو سعیدو بغل کرد
حسودیم شد

نه که به سعید حسودیم شه نه به داداشم حسودیم میشد که اونجوری انقدر راحت سعیدو بغل کرده بود.
دیدگاه ها (۱)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part20چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صب...

سعید

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part18سعید اومد تو اخمی کرد سعید:چرا نشستی بل...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part17بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم رستور...

#pain#P⁹⁰#Season²در طول مسیر که توی هواپیما بود مثل دفعه ی ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط