وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میب

وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی حالش خرابه.

توجهش جلب شد.
برگشت سمتم با دیدنم چشمای اشکیش برق زد.
_میراا!
سمتم اومد و محکم بغلم کرد
_هق...کجا ..رفتی؟!..هومم..چرا رفتی؟!
لبخندی زدم و بوسه ای به موهاش زدم.
_هیش عزیزم آروم باش.
سرشو تو گردنم فرو برد
_آهه ..دلم تنگ شده..بود برات..!
رو تخت انداختم و کنارم دراز کشید؛سرشو رو سینم گذاشت و خودشو بهم مالوند . به رفتار بچگانه اش خندیدم.
شبیه بچه ی ۴ ساله تخسی شده بود که مامانش و بعد یه هفته دیده.
واقعا پشیمون بودم . چرا رفتم؟!
دستم و رو سرش گذاشت.
ابروهام بالا پرید .
_چقدر لوس شدی تو!
خندید . صداش به خاطر گریه خش‌دار و بم شده بود.
_هومم..دوست دارم!
خندیدم انگشتم و به نوک بینیش زدم
_منم پسر کوچولو!
خببببب پارت اخررررررر دستم شکستتت یکم حمایت کنیددددددددددددددد گوناه دالمممم 😢😭😭😭🥲✨🥺🫠
دیدگاه ها (۰)

چند شاتی درخواستی از جیهوپ وقتی بازیگری و سر صحنه کیس با جی...

چند شاتی در خواستی از جیهوپ وقتی بازیگری سر صحنه کیس با جیه...

وقتی مادرش ازت بدش میومد و دوست داشت کوک با دخترخالش ازدواج ...

جادویی عشق part ۶۳به دست و خنده رو بچه هاي مودب وشيك مثل پدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط