بسم الله الرحمن الرحيم

بسم الله الرحمن الرحيم
حکایت یاد :
وسواس‌گونه از روی عادت، لب می‌ جنباند و لب می‌جنباند. ولی طرفی نمی‌ بست.
پس چوپان پیر او را نظری انداخت و گفت: چه می‌کنی؟!
گفت: ذکر می‌گویم
پرسید: ذکر چیست؟
گفت: یاد
پرسید: یاد چه کسی؟
گفت: یاد خدا
پرسید: مگر خدا را می‌شناسی یا او را پیش از این دیده‌ای که یادش می‌کنی؟! کسی را یاد می‌کنند که او را بشناسند، و یا او را دیده باشند.
گفت: پس ذکر چیست؟!
گفت: نزد ما، فراموشی است نه یاد!
فراموشیِ هر آن چه که می‌شناسی و شناخته‌ای.
وقتی هر آنچه هست و نیست را به فراموشی سپردی، وقتی همهٔ یادها در دلت خاموش گشت، تو در ذکر خدایی.
ذکر حقیقی، خاموشی هر یاد است. جز این باشد تو مفاهیم ذهنیِ خودت را ذاکر خواهی بود نه حقیقت محض را.
اینک خاموش شو تا ببینی آن یگانه مذکورِ حقیقی چگونه خود خواهد درخشید.
و درخشید، و جهان دگرگون شد و آن صحرا در نگاه بهت‌زده‌اش تکه‌ای از بهشت گشت. و دید. و دل آنچه را که دید دروغش ندانست.
پس چوپان پیر، او را گفت: اکنون که دیدی، زین پس ذکر به معنای یاد بر تو روا باشد!
دیدگاه ها (۰)

بسم الله الرحمن الرحيم رمضان کریم و سالروز میلاد امام حسن مج...

بسم الله الرحمن الرحيم حضور در میهمانی خدا، خود را برای شب‌ه...

بسم الله الرحمن الرحيم میلاد باسعادت کریم اهل‌ بيت حضرت امام...

بسم الله الرحمن الرحيم پیام تبریک به مناسبت فرارسیدن میلاد س...

بسم الله الرحمن الرحیم کمونیست و چوپان پیر :روزی کسی از کنار...

سلام و احترام🌹چه حس خوبی داره این اقامتگاه 🤗اقامتگاه زيبای ه...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط