به دلم زخم زدی دشنه زدی رنجیدم

‌ به دلم زخم زدی دشنه زدی ، رنجیدم
با همین حال فقط پیش تو می خندیدم

قلبت از آهن و سنگ است و من خوش باور
ساده بودم که تو را همچو طلا سنجیدم

می شنیدم همه جا کشته فراوان داری
گفته بودی تو به من حیف نمی فهمیدم

عاقبت رفتی و من ماندم و شوریده سری
روز گریان شدم و شب همه شب نالیدم

مرده ام یخ زده ام مثل همان خورشیدی
که به تاری و شب تیره نمی تابیدم
دیدگاه ها (۱۵)

لالا لالا گل ریحون، دو تا فال و دو تا فنجون توی فنجون تو ل...

مرد آنست که در عشق صداقت دارددر رهِ منزلِ لیلاش، شهامت داردم...

از دست ِباران دلخورم، دیشب نباریددیشب نہ باران آمد و نہ ماه ...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط