چشم هایم ضعیف شده اند
چشم هایم ضعیف شده اند
و دست هایم می لرزند
انگار دیگر بزرگ شده ام
بچه که بودم فکر می کردم
کسی به سنِّ امروزِ من
یعنی " آدم بزرگ "
همیشه دوست داشتم بزرگ شوم
هنوز هم مطمئن نیستم
که شده ام یا نه
اما...
حالا از پیری می ترسم
از دچار شدن به سرنوشتِ پدر
از فراموش شدن
از سرمااز برف
از...
میتــرســـــمــ . . .
و دست هایم می لرزند
انگار دیگر بزرگ شده ام
بچه که بودم فکر می کردم
کسی به سنِّ امروزِ من
یعنی " آدم بزرگ "
همیشه دوست داشتم بزرگ شوم
هنوز هم مطمئن نیستم
که شده ام یا نه
اما...
حالا از پیری می ترسم
از دچار شدن به سرنوشتِ پدر
از فراموش شدن
از سرمااز برف
از...
میتــرســـــمــ . . .
- ۷۱۷
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط