VAMPIRE

VAMPIRE
Part 1
×بابا، بابا....
پ.ا: بله؟
×اخبار رو دیدی؟
پ.ا: نه مگه چیشده؟
×چند روز پیش جسد یه آدم رو با دوتا سوراخ روی گردنش و بدون هیچ خونی توی بدنش پیدا کردن همه میگن که کار خوناشام ها بوده
پ.ا: واقعاً
×اوهوم
پ.ا: حالا توهم هی گیر بده و بگو که چرا بهت اجازه نمیدم بری بیرون (پدر ا/ت میدونه خون ا/ت خاص و شیرین و مورد پسند خوناشام هاست)
×خب کی میفهمه خون من چجوریه؟
پ.ا: خوناشاما
×هوففف بابا!
پ.ا: ا/ت لطفا برو بالا توی اتاقت و فکر بیرون رفتن هم به سرت نزنه
×چشممم(حرصی)
ا/ت رفت توی اتاقش ولی اون الان ۸ ماه کامل از توی خونه در نیومده بود و هرکی بود دلش میخواست بره و بیرون رو ببینه پس زمانی که خاموشی عمارت رو زدن تصمیم گرفت که یواشکی از روی بالکن خونه که نردبون داشت بره توی حیاط و بعدش هم بره بیرون
وقتی تونست از اون عمارت کوفتی بیاد بیرون رفت به سمت نزدیکترین پارک تا بتونه یکم نفس تازه وارد ریه هاش کنه وقتی به پارک رسید اونجا کسی بغیر از خودش نبود رفت و کنار دریاچه نشست و به منظره ی روبه روش خیره شد...

ویو هیونجین
داشتم به این فکر میکردم که اگر اون انسان با خون خاص رو پیدا کنم باید چیکار کنم که منشیم اومد و گفت ساعت ۱ شبه توی این موقع از شب کسی توی پارکی که نزدیک عمارتمه نیست و این خیلی خوب بود چون میتونم از اون همه بوی خونی که به مشامم میخوره دوری کنم(هیونجین وقتی بوی خون به مشامش میخوره کنترلش رو از دست میده و به افراد حمله میکنه و اگر قرار باشه با اون حس بویایی قوی بین مردم باشه قطعاً شناخته میشه و همه میفهمن که اون یه خوناشامه....)
_بریم....
منشی هیونجین: چشم
وقتی به پارک رسیدم یه دختر رو دیدم که کنار دریاچه نشسته بود و پشتش به من بود برای یلحظه بوی اون خون که اولین بار وقتی ۹۶ ساله ام بود مزه اش کردم و الان از دوباره به مشامم خورد
اره اون همون بوی خون خاص بود
به دو طرف نگاه کردم کسی نبود پس تصمیم گرفتم نزدیک اون دختر بشم هرچی بیشتر نزدیکش میشدم بوی خون هم بیشتر میشد
ویو ا/ت
همینطور داشتم به تصویر ماه توی دریاچه نگاه میکردم که حس کردم فردی پشت سرمه تا چرخیدم با دوتا مرد روبه رو شدم یکیشون دورتر وایستاده بود و اون یکی فقط چند قدم باهام فاصله داشت
×ش.....شما کی هستین؟
_خودشه
×چ...چ..چی
اون مرد بیشتر نزدیکم شد و منم رفتم عقب خواستم از پشت بیوفتم توی رودخونه که از کمرم گرفت و من رو به سمت خودش کشید فاصله ی صورت هامون اونقدر کم بود که نفسای داغش توی صورتم پخش میشد و بدنامون فیکس هم بود
×می....میشه ولم کنین؟.......لطفاً
اون پسر بیشتر نزدیکم شد و بینی شو فرو کرد توی گردم و عمیق بو کرد وقتی سرشو اورد بالا اون چشمای مشکیش جاشونو داده بودن به یک چشمای قرمز که رنگ شراب بود...

ادامه دارد🦇.......
دیدگاه ها (۴)

VAMPIREPart 2 ×ت...

VAMPIREPart 3 پ....

نام: VAMPIRE (خوناشام) شخصیت های اصلی: هیونجین و ا/تدر ادامه...

CHERRY BLOSSOMPart 4(پرش زمانی) (اتاق سونگمین) ×حالا میزاری ...

تتو آرتیست من [part¹⁶]*کوک ویو*لیام آدرس رو برام فرستاد و از...

#درخواستی #تکپارتیوقتی از آمپول میترسی..... ا/ت از دیشب تب د...

حساسیت من پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط