ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.38🎁 
(روایت از زبان نویسنده)

---

روز آروم‌تر از چیزی که باید می‌بود گذشت. هیچ خبر جدیدی از نگهبان‌ها نرسید. هیچ ماشین مشکوکی دور ویلا دیده نشد. کاغذ سفید دیشب هم هیچ اثری نداشت. انگار همه چیز عادی بود. ولی هیچ‌کس تو خونه واقعاً آروم نبود.

ا.ت بیشتر روز رو تو اتاقش موند. فقط برای ناهار اومد پایین و سریع برگشت بالا. کتابش باز بود رو تخت، ولی صفحه‌هاش از صبح جابه‌جا نشده بود. گوشی‌ش کنار دستش بود و هر چند دقیقه یک‌بار صفحه‌ش رو چک می‌کرد. هیچ پیام جدیدی نیومده بود. همین سکوت بیشتر از همه اذیتش می‌کرد.

جونگ کوک هم بیشتر وقتش رو یا تو اتاق کار با پدرش بود، یا کنار پنجره‌ی اتاق خودش ایستاده بود و به بیرون نگاه می‌کرد. چند بار از جلوی در اتاق ا.ت رد شد. هر بار چند ثانیه وایستاد، ولی در نزد. فقط گوش داد و رفت.

عصر که شد، هوا ابری‌تر شد. باد اومد و شاخه‌های درخت‌های حیاط رو تکون داد. نگهبان‌ها شیفت عوض کردن. تعدادشون بیشتر شده بود. پدر جونگ کوک دستور داده بود که امشب هیچ نقطه‌ای بدون نگهبان نمونه.

نزدیک غروب، ا.ت بالاخره اومد پایین. تو آشپزخونه تنها بود و داشت آب می‌ریخت تو لیوان که جونگ کوک از در وارد شد. هر دو هم‌زمان وایستادن. چند ثانیه فقط به هم نگاه کردن. بعد ا.ت سرش رو پایین انداخت و لیوان رو برداشت.

جونگ کوک چیزی نگفت. فقط رفت سمت یخچال، یه بطری آب برداشت و از کنارش رد شد. وقتی داشت می‌رفت بیرون، بدون این‌که برگرده گفت:

- امشب در اتاقت رو قفل کن. ولی اگه چیزی شد، صدام کن. شماره‌م رو داره پدرت.

ا.ت فقط سر تکون داد. جوابی نداد. وقتی جونگ کوک رفت، لیوان رو گذاشت رو پیشخون و دست‌هاش رو محکم به لبه‌ی سینک چسبوند. انگار می‌خواست خودش رو ثابت نگه داره.

شب که کامل شد، خونه ساکت‌تر از همیشه بود. چراغ‌های اضافی خاموش شدن. فقط نور پروژکتورهای بیرون می‌تابید. ا.ت تو اتاقش نشسته بود روی تخت. پرده کامل بسته بود. گوشی‌ش رو قفل کرده بود و گذاشته بود روبه‌روش. هنوز هیچ پیام جدیدی نیومده بود.

جونگ کوک تو اتاق خودش، در رو نیمه‌باز گذاشته بود. روی صندلی نشسته بود و به راهرو نگاه می‌کرد. گوشی‌ش دستش بود. آماده‌ی هر خبری.

ساعت نزدیک یازده شد. بعد دوازده. هنوز هیچی نشده بود. فقط باد و گاهی صدای قدم نگهبان‌ها.

بعد، ساعت دوازده و بیست دقیقه، گوشی ا.ت ویبره رفت.

صفحه روشن شد. همون شماره ناشناس.

فقط یک جمله:

"الان وقتشه"

ا.ت به صفحه خیره شد. دست‌هاش سرد شدن. همزمان، از بیرون، یه صدای خیلی آروم اومد. مثل برخورد چیزی به شیشه‌ی پنجره.

و تو اتاق روبه‌رویی، جونگ کوک ناگهان بلند شد.............
ادامه دارد.............
دیدگاه ها (۱)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.39🎁  (روایت از زبان ا.ت)---پ...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.40🎁  (روایت از زبان ا.ت)---چ...

https://wisgoon.com/venucr2فیک نویسه 🤍🤍

https://wisgoon.com/bangtanthvvقشنگم حمایت شه لطفا

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

#ارباب_من#پارت_چهاروقتی رفتن اجوما همه چیز رو به ا/ت گفت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط