پرنسسکوچولویمافیا

#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پارت_6

ویوی کوک
داشتم توی باند کارام رو انجام میدادم که یادم اومد امروز اجوما نبود که ات رو از زیرزمین بیاره.برای لحظه ای نفس کشیدن یادم رفت سریع راه افتادم به سمت عمارت.با سرعت زیادی رانندگی میکردم تا جایی که نزدیک بود چند بار تصادف کنم.
رسیدم عمارت.بدون لحظه ای صبر رفتم داخل زیرزمین.جسم بی جون ات روی زمین بود.براید بغلش کردم.به سختی نفس میکشید سریع راه افتادم سمت بیمارستان.
-توی این قبرستون کسی نی(عربده)
پرستارا اومدن ات رو بردن سمت اتاق عمل.
ویوی ته
رفتم عمارت کوک کسی نبود فقط میا بود پس مجبورا رفتم پیشش.
&کوک رو ندیدی؟
٪چی؟ارباب؟نه امروز نه اجوما هست نه ارباب و نه ات.
&زنگ زد کوک که بعد دو بوق جواب داد.
-بله
&کوک کجایی چرا صدات گرفته؟
-هیچی
&خب بگو کجایی
-بیمارستان
&چی؟چرا؟
-بخاطر ات
&کدوم بیمارستان؟
-بیمارستان...
&باش
٪ام ببخشید میشه لطفا منم بیام باهاتون توروخدا ات تنها دوست منه
&باشه
ویوی تهیونگ
با میا راه افتادیم سمت بیمارستان.
وقتی رسیدیم رفتیم سمت پذیرش و اتاق ات رو پرسیدیم.
رفتم سمت اتاقش کوک خواب بود و دست ات رو گرفته بود و معلوم بود گریه کرده پس با میا اومدیم بیرون و منتظر موندیم.



از حمایتتاتون معلومه که این فیکو دوست نداشتین
ولی چون راهش رو رفتم باید ادامه بدم متاسفانه 😟😞

ولی وسط این فیک چند پارتی از شیپ مینویسم 🎀💋
دیدگاه ها (۰)

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۷ویو ی ات با سر درد و بدن درد زیاد...

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۵امروز هم یکی از اون روز ها بود جو...

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۴ویوی کوکباورم نمیشه خوانوادش دختر...

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۲ویو ی اتامروز هم مثل همیشه کارم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط