چندشاتی جونگکوک

چندشاتی جونگکوک

part3

×پس‌چرا نگفتی

+میفهمی‌میگم‌نمیتونم؟

×فردا میگی..

+ولی..

× ولی بی ولی‌. حالا هم‌بلند شو نودل ها سوخت..

آلیا نورل هارو داخل ظرف ریخت و یه فیلم سینمایی( هفتاد سی😂🗿) گذاشت تا ببینیم..

ات ویو

اون شب من و آلیا باهم کلی فیلم دیدیم و خوشگذروندیم،
فرداش من به کافه رفتم..

همینطور که داشتیم کار‌میکردیم، رفتار کوک خیلی باهام متفاوت شدا بود، خیلی مهربون تر شاه بود و این باعث می‌شد بخوام احساسم رو بهش بگم..

نفس عمیقی کشیدم..

وقتی زمان استراحت شد..

به سمت جونگکوک رفتم..

+کوک‌میخواستم‌یچیز بگم..

-منم همینطور..

+خب تو اول بگو..

-نه تو بگو..

+میگم بگووو

-اوکی.. خب راستش نمیدونم از کجا شروع کنم ولی..هف.. راستش من عاشقتم..

ات خشکش زد..

قلبش به تپش افتاد و نفس ها شدید شد..

پاهاش شل شد و دستاش به لرزش افتاد..

-ببینم خوبی؟

+تو..‌کامل جدی هستی؟

-جدیم..

+وای.. یعنی.. یعنی تو عاشقمی؟

-آره.. چیز بدیه؟
دیدگاه ها (۹)

چندشاتی جونگکوکpart 4+چیز بد؟ شوخیت‌گرفته؟ من خیلی وقته عاش...

چندشاتی جیهوپ،part 1+وایی هوپی من میخوام انجام‌بدم..-میفهمی ...

چندشاتی جونگکوکpart 2+کوک.. میشه یچیز بگم؟درحالی که سرش داخل...

چندشاتی جونگکوکpart 1طبق هر روز.. داشتم‌سفارش هارو آماده میک...

dark love

آت :باشه بریم فقط میشه منو بزاری زمین کوک :نه آت :به داداشم...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط