بیا عاشق شویم ،

بیا عاشق شویم ،
یار جان ....
من نم نمِ بارانِ پائیز را می آورم ،
تو بی چتر و سرزده از راه بیا ...
من یک بغل انتظار
و رؤیای دیدار می آورم ،
تو آن آغوشِ پُر از بوسه و عاشقانه هایت را باز کن ...
من پریشانیِ گیسوانِ نبافته ام را می آورم ،
تو با سرانگشتانِ بی تاب ،
دارِ قالیِ تقدیر را بیاور
و گره در گره بینداز اینهمه بی قراریِ سامان گرفته را ...
من شبهای خالی و آنهمه تنهائیِ چندین ساله را می آورم،
تو ترانه های قدیمی ات را آرام آرام در ثانیه هایم جاری کن ...
من گدازه های آتشفشانِ مردمکهایم را می آورم ،
تو با دریای موّاجِ لبخندهای جادوئی ات ، تمامِ عطشِ مرا به ساحلی امن برسان ...
من حجمِ وسیع دلتنگیِ نبودن هایت را می آورم ،
تو با وعده های ماندنت،
سرِ حال بیاور این زنده بودن های بی زندگی را ...
تو شرابِ خلسه آورِ چشمهایت را بیاور ...
من هم جامِ جان می آورم برای همۀ دلدادگی های تو ...
دیگر وقتش رسیده یارجان،
  بیا عاشق شویم....
دیدگاه ها (۱۵)

آتش یاد مرا در سینه خواباندی چرا ؟خرمن جان مرا با غصه سوزاند...

در شب شعر اگر شور نباشد هیچ استهاله ی خوشگلی از نور نباشد هی...

یک نفر اینجا دلش تنگ است ! باور می کنی؟یک گذر بر قلب او یک ب...

در قاب دل به جز تو کسی جا نمیشودچون من کسی زِعشقِ تو شیدا نم...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط