Part 9
Part 9
ویو میونگ-
احساس میکنم کاسه ای زیر نیم کاسه هست
فقط متوجه چیزی نمیشم احساس میکنم دیارا باید چیزی و بهم میگفت
و شاید نه چیزی نیس چون اون رفیقم هست چیزی و پنهون نمیکنه!
نه نباید فکر منفی بکنم همه چی خوبه هست و میم نه و خواهید موند
فلش بک به ۴ ساعت بعد = ساعت ۷ شب-
کوک هنوز نیومده بود ۷ ساعت بود که منتظرش بودم ...
اهاااا....آخه دختررر...تو چرا فکر زنگ زدن نمیرسه بهت !..
رفتم گوشیم و برداشتم شماره کوک و گرفتم = my love ♡
(بوق بوق بوق بوق مشترک گرامی لطفا بعدا تماس بگیرید بوق )
.........
برای بار هشتم زنگ زدم ولی جواب نمیده ...اتفاقی واسش که نیوفتاده!
نگران نشسته بودم رو مبل و حوصله ام سر میرفت ...
که صدای کلید در اومد
برگشتم با قامت مست و عضله ایه کوک مواجه شدم
داشت تلو تلو میزد معلومه رفته کجا!
+ واااای کوک.....کجا بودی؟..چرا بدون من رفتی بار؟..دیارا اومد سمتم..
حرفش با داد کوک متوقف شد
_ اون بی صاحاب و ببنددد(عربده)
میونگ در حالی که اشک از چشماش میومد گفت:
+کک...کوک...اتفاقی افتاده! چرا اینجوری میکنی!
کوک که به خودش اومده بود نگاهی به میونگ کرد..
_ واااای زندگیممم..چرا نمیزاری رابطه داشته باشیم ..من صبر ندارمم نمیتونم
کوک اومد نزدیک میونگ که میونگ فاصله گرفت
+ نزدیک نیا بب...برو عقب
_ عزیزم اعصابم خورد بود ببخشید ...بخشیدی؟
+ کوک هق چرا سرم هق هق داد زدی!؟
_ کنترلم و از دست دادم میونگ...ببخشید بیبی ..معذرت !
+ کوککککک...بخاطر این رفتار هات فک میکنم داری بهم خیانت میکنی بس....
حرفش با قرار گرفتن لب کوک روی لبش نصفه تمام شد
+ اومممممم...
_ اوم...اوممم.اوممممم...
کوک میونگ و براید بغل کرد و بردش سمت اتاقش پرتش کرد روی تخت
⛔️توجه توجه⛔️
بچه ها پارت بعدی اسمات دارهههههه 💋🍌
شرطا و برسونید که بریم پارت بعدیییییی ...
بچه ها این وسط یه اتفاق های بدی میوفته گفتم آماده باشید که یه وقت
گذارش نکنید ولی یه اتفاق های بدی میوفته
لطفاااااا شرطا و برسونید
۶ Laik
۵ 🔄
ویو میونگ-
احساس میکنم کاسه ای زیر نیم کاسه هست
فقط متوجه چیزی نمیشم احساس میکنم دیارا باید چیزی و بهم میگفت
و شاید نه چیزی نیس چون اون رفیقم هست چیزی و پنهون نمیکنه!
نه نباید فکر منفی بکنم همه چی خوبه هست و میم نه و خواهید موند
فلش بک به ۴ ساعت بعد = ساعت ۷ شب-
کوک هنوز نیومده بود ۷ ساعت بود که منتظرش بودم ...
اهاااا....آخه دختررر...تو چرا فکر زنگ زدن نمیرسه بهت !..
رفتم گوشیم و برداشتم شماره کوک و گرفتم = my love ♡
(بوق بوق بوق بوق مشترک گرامی لطفا بعدا تماس بگیرید بوق )
.........
برای بار هشتم زنگ زدم ولی جواب نمیده ...اتفاقی واسش که نیوفتاده!
نگران نشسته بودم رو مبل و حوصله ام سر میرفت ...
که صدای کلید در اومد
برگشتم با قامت مست و عضله ایه کوک مواجه شدم
داشت تلو تلو میزد معلومه رفته کجا!
+ واااای کوک.....کجا بودی؟..چرا بدون من رفتی بار؟..دیارا اومد سمتم..
حرفش با داد کوک متوقف شد
_ اون بی صاحاب و ببنددد(عربده)
میونگ در حالی که اشک از چشماش میومد گفت:
+کک...کوک...اتفاقی افتاده! چرا اینجوری میکنی!
کوک که به خودش اومده بود نگاهی به میونگ کرد..
_ واااای زندگیممم..چرا نمیزاری رابطه داشته باشیم ..من صبر ندارمم نمیتونم
کوک اومد نزدیک میونگ که میونگ فاصله گرفت
+ نزدیک نیا بب...برو عقب
_ عزیزم اعصابم خورد بود ببخشید ...بخشیدی؟
+ کوک هق چرا سرم هق هق داد زدی!؟
_ کنترلم و از دست دادم میونگ...ببخشید بیبی ..معذرت !
+ کوککککک...بخاطر این رفتار هات فک میکنم داری بهم خیانت میکنی بس....
حرفش با قرار گرفتن لب کوک روی لبش نصفه تمام شد
+ اومممممم...
_ اوم...اوممم.اوممممم...
کوک میونگ و براید بغل کرد و بردش سمت اتاقش پرتش کرد روی تخت
⛔️توجه توجه⛔️
بچه ها پارت بعدی اسمات دارهههههه 💋🍌
شرطا و برسونید که بریم پارت بعدیییییی ...
بچه ها این وسط یه اتفاق های بدی میوفته گفتم آماده باشید که یه وقت
گذارش نکنید ولی یه اتفاق های بدی میوفته
لطفاااااا شرطا و برسونید
۶ Laik
۵ 🔄
- ۴۰۶
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط