The emergence of marriage

The emergence of marriage

The big secret

تیزر فیک ظهور ازدواج

دوتايي راه افتادیم و مسعول قدم زدن سدیم.. صداي موسيقي ميومد.. به دور و برم نگاه کردم.. از این نوازنده هاي خيابوني بودن. ویولون و کیبورد و گیتار و ساز دهني.. با اشتیاق بازوي جیمین رو کشیدم و رفتیم جلو اخ.. خيلي قشنگ مینواختن و مردم دورشون جمع شده بودن.. ما هم بین جمعیت مردم وایستادیم.. دو سه تا زوج شاد میرقصیدن.. با لبخند خيلي شاد و عمیقی نگاشون کردم.. جیمین رفت وسط حلقه مردم و خيلي غيرمنتظره دست منم کشید.. شوکه نگاش کردم و گفتم چیکار میکنی؟ یه دست منو رو شونه اش گذاشت و اون يکي رو توي دستش گرفت و متناسب با ریتم آهنگ شاد تند تند به حرکت درم اوردم و کنار گوشم زمزمه کرد:پاریس بانوي من..باید تو پاریس خودتو رها کني..عین یه پرنده.. همه دست زدن و من بهت زده و با شوق خندیدم و همراهیش کردم منو با لبخند از خودش دور کرد و چرخوندم. بلند بلند و خيلي شاد میخندیدم و تند تند متناسب با ریتم تند و شاد آهنگ سرخوشانه میرقصیدم. هیچ وقت انقدر سرخوش و آزاد نبودم.
عین پروانه اي توي اغوش جیمین میچرخیدم و میرقصیدم و از نگاه هاش میفهمیدم چقدر این شادیمو میپسنده. اون باعث همه این لذت و شادي بود.. خودمو خندون کشیدم سمتش و با لذت چونه مو کنار شانه ام گذاشت خیلی خوشحالم دیگه خبری از غم نبود بلکه با شوهرم جیمین و پدر بچه اینده ام زندگی میکنم خیلی خوشحال ...
New days, past sorrows

قلبم داشت میومد تو دهنم. خيلي . خشك به میز خیره شد و گفت: متاسفم که این روزا انقدر بهت سخت گذشت.. من نمیخواستم اینطور بشه ولي.. سرشو تکون داد و گفت دیگه وقتشه جدا شیم.. شوکه و تند نگاش کردم اما اصلا نگام نمیکرد. اشکم ناباورانه و تلخ جاري شد. به همین راحتي؟ يه چيزي راه گلومو فشرده بود و داشت خفه ام میکرد.. به زحمت لبخند خيلي تلخ و ناباوري زدم و با تنفر نگاش کردم
این این درست نیست.. نمیتونه.. نمیتونه اینکارو با من بکنه... وحشت زده و لرزون دهنمو باز کردم که نذاشت حرف بزنم و دستش رو جلوم بالا گرفت برگه اي رو روي ميز سمتم هول داد و تلخ گفت من امضاشون کردم امضا کرده؟ داشتم خفه میشدم. همین الان؟ وحشت زده و هول به برگه هاي روي ميز نگاه کردم که کنار
گلدون بهم دهن کجی میکرد.. چشمام از شدت فشار و استرس تار میدید.اما.. اينا.. برگه هاي طلاقن؟ ناباور و با نفس هاي خيلي سنگين به جیمین نگاه کردم..
ه ديوار كه به اين كه با نور نوانشه ی كرد له لبخند

It can't end, it's just beginning.


با درد و عصبانیت داد زدم یالا.. تو چشمام نگاه کن و بگو براي بالا کشیدن پولاي بابات منو کشیدي توي اين کثافت.. سریع بدون نگاه کردن بهم بلند شد و یه دست کلید و برگه انداخت رو میز و لرزون گفت: برات خونه گرفتم دستاش میلرزید. ناباور با دهن باز از خشم و درد زل زدم بهش. ي..تو همسر من بودي..مادر... چشماشو بست و تلخ گفت: مادر بچه به دنیا نیومده مني..حقته.. این ادرس و کلیدش پولی که قرار گذاشته
بودیم هم ریختم به حسابت.. با نفرت و تحقیر گفتم حق؟ خشن بلند شدم و کلید رو پرت کردم تو سینه شو گفتم حقم؟ حق من کلید یه خونه نیست.. بي حرف و داغون به کليد روي زمین خیره شد.. میکردم داره خفه میشه..مثل من.. حس با درد داد زدم: حق من حقيقته..
دستامو محکم کوبیدم تو سینه اش و خشن فریاد زدم:حق من اینه که بدونم چرا توي اين بازي بودم.. قلبم تیر میکشید.. قدمي عقب رفت.. وااي... وواي خداا.. دارم آتیش میگیرم دارم خفه میشدم. هق هقي کردم و اشکم روي صورتم خط انداخت و با درد نالیدم تو کي هستي جیمین ترینر؟ من کیم؟ چرا به هم قفلمون کردي؟ من چی بودم برات؟ یه همخوابه؟یه هرزه؟ اشکش روی صورتش خط انداخت..
تموم شد زندگی قشنگ من جیمین وقتی ولم کرد که پسر کوچولوم رو از دست دادم تموم شد نه جیمین پیشمه نه پسر کوچولوم ...

( خب اینم از تیزر ویژه ترین فیک )
دیدگاه ها (۵)

(✿) ظهور ازدواج فصل 2 (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۳۵ (⁠♡)زندگي بازي هاي زي...

✿) ظهور ازدواج فصل ۲(✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۳۶ (⁠♡)ایتان : به خونه ما...

شخصیت های اصلی شخصیت و چهره إلا رو عوض کردم

دوست های گلم رو حمایت کنید ممنون میشم @yonjin953https://wisg...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط